مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣
مشاركت شهروندان بيشتر مىشود. ولى مسئله هدفمند و با معنى بودن مشاركت نيز جدىتر مىشود. در ساختارهاى سياسى دموكراتيك، رسانههاى جمعى، نظامهاى حزبى، مدارس و ديوانسالارى گسترده به همراه خيل مشاركتكنندگان به شهروندان توانايى چشمگيرى براى كنترل رهبران مىبخشد؛ در حالىكه در ساختارهار اقتدارگرا سياستهاى به اجرا گذاشته شده توسط رهبران بلندپايه به كنترل شهروندانى مىانجامد كه منابع اطلاعاتى، آزادى تشكيل گروهها و الگوهاى درگير شدن آنها در حكومت به دقت از بالا هدايت مىشود. از سوى ديگر، در نظامهايى كه ساختارهاى تخصصى آنها نسبت به ساختارهاى سياسى دموكراتيك، توسعهاى اندك يافتهاند، هم تمايلات دموكراتيك و هم تمايلات اقتدارگرايانه چشمگيرى قابل ملاحظه است. ولى هم توانايى شهروندان آنها براى تقاضاها و هم توانايى رهبران آنها براى دستكارى و كنترل شهروندان كمتر است. البته در اين نظامهاى سياسى، فرصتهاى دموكراتيك و محدوديتهاى اقتدارگرايانه، اغلب براى تحصيلكردگان و نخبگان يا ساكنان مناطق نزديك به مراكز ديوانسالارى بسيار مهم و با معنا است، ولى براى شهروندان معمولى ساكن در نواحى روستايى كمتر موضوعيت دارد. (آلموند و ديگران، پيشين، صص ١١٣- ١١٢)
راد هيگ(Rod Hague) و مارتين هاروپ(Martin Harrop) نيز در تقسيمبندى ساختارهاى سياسى علاوه بر اينكه آنها را به اقتدارگرا و دموكراتيك تقسيم مىكنند، نوع سومى از ساختار سياسى را نيز توضيح مىدهند و آن را شبهدموكراسى(semi -democracy) مىنامند. از نظر آنها شبهدموكراسى، شكلى از حكومت است كه عملًا عناصر نظام دموكراتيك و اقتدارگرا را با هم دارد. به گونهاى كه يك شبهدموكراسى به طور كامل فاقد مشروعيت دموكراتيك نيست. در اين ساختار سياسى گرچه حاكمان انتخاب مىشوند ولى اغلب آنها به وسيله كنترل رسانهها حمايت مىشوند و در حكومت خود احترام كمترى نسبت به حقوق فردى و گروههاى اپوزيسيون قائلند.(٢٧ :٢٠٠١ Hague ,Harrop
همان طور كه از تعريف ساختار شبهدموكراسى مشخص مىشود، اين ساختار سياسى از يك جنبه، شبيه ساختار دموكراتيك است كه در آن رهبران و بازيگران