درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٠ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
موضوع حرکت و زمان جز جسم چیز دیگری نیست. پس اگر برای خود زمان قائل به حدوث زمانی بشویم بگوییم زمان حدوث زمانی دارد ـ و حرکت حدوث زمانی دارد ـ لازمهاش این است که قبل از آن که زمان وجود پیدا کند اجسام وجود داشت. معنایش این میشود که عالم یک وضع ماقبل زمان داشته است یعنی اجسام بودهاند بدون آن که زمان وجود داشته باشد[١] . عالم در یک وضع ماقبل زمان وجود داشته
است، یعنی در وضعی وجود داشته که فقط امکان زمان وجود داشته ولی بعد زمان حادث شده. زمان که حادث شد چگونه حادث شد؟ این دو وضع چرا پیدا شد؟ چرا در وضع قبلی زمان نبوده؟ یک حادث که الآن حادث میشود و در ظرف عدمش نبوده است آیا علت تامهاش در ظرف عدمش بود و با این حال خودش نبود؟ در این صورت انفکاک معلول از علت تامه لازم میآید که محال است. ناچار باید بگوییم علتش یا جزء علتش ]مثلا[ یکی از شرایطش نبوده. پس بگوییم در ظرف عدمش علت تامهاش وجود نداشت، مقارن با حدوثش علتش یا جزء علتش حادث شد. نقل کلام عینآ به خود آن علت یا جزء علت میکنیم، میگوییم آن علت یا جزء علت چرا در آن ظرف عدم زمان وجود نداشت؟ ناچار او هم معلّل میشود به این جهت که بگوییم اگر وجود نداشت چون علتش وجود نداشت. نقل کلام به آن علت میکنیم. بعد لازم میآید ]سلسله[ علل غیرمتناهی که همه حادث باشند و به هیچ علت قدیم منتهی نشود (چون اگر به علت قدیم منتهی شود اشکال پیش میآید[٢] ).
اولا یک محال که در علل غیرمتناهی حادث لازم میآید و در سایر تسلسلها لازم نمیآید این است که اگر ما علل غیر متناهی حادث را ممکن بدانیم سؤالمان باز سر جای خودش هست چون تمام این حادثها را به منزله یک واحد میتوانیم اعتبار کنیم و بگوییم تمام این علل غیرمتناهی حادث چرا حادث شد؟ چون فرض این است که شما میگویید در این «آن» علل غیرمتناهی حادث شد. خود علل غیرمتناهی حادث باز حادث است. از این میگذریم.
ثانیآ میگوییم این علل غیرمتناهی یا مجتمعاند یا متعاقب. اگر مجتمع باشند که
[١] . حال، اين كه اين مطلب به ادلّه ديگر باطل است، ما فعلا راجع به آن حرفها بحث نمیكنيم. اين كهجسم از زمان غير قابل انفكاك است مسأله جداگانه است. ما فعلا با متكلمين بحث میكنيم، به آن كارنداريم.
[٢] . [آن اشكال اين است كه قديم زمانی از نظر متكلمين واجب الوجود است، در نتيجه تعدد واجب لازممیآيد كه باطل است.]