درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦ - تقریری روشن تر برای برهان سوم
آن حرفها که رابطه عرض و جوهر یک رابطه انضمامی است و عرض به جوهر ضمیمه میشود و فقط وجودش در وجود جوهر حلول میکند [اعتبار خود را از دست میدهد.] اگر ما عرض را از مراتب جوهر دانستیم پس ایندو تا حد زیادی در یکدیگر ادغام شدهاند و این گامی است به سوی قول به وحدت میان جوهر و عرض.
در برهان سوم مرحوم آخوند برای اینکه اثنینیت و دوگانگی جوهر و عرض را از بین ببرد کوشش بیشتری کرده است. همانطور که عرض کردم در فلسفه غرب به نفع عرض عمل شده است، یعنی در وجود جوهر تشکیک شده است ولی در فلسفه امثال مرحوم آخوند از عرض مایه گذاشته شده است نه از جوهر. عرض به تدریج به صورت جلوهای از جوهر و امری که از مراتب جوهر است و نمیتواند هیچ حکم مستقلی داشته باشد درآمده و بلکه امری دانسته شده است که خودش عنوانی از عناوین جوهر است. به عبارت دیگر همین شیء از سر تا پا جوهر است و همین شیء از سر تا پا متکمم و متکیف است.
آن حرف معروفی که اغلب میگوییم و خود مرحوم آخوند هم در بسیاری مواضع به تبع قوم میگوید که مقام عرض مقام جداگانهای از مقام جوهر است و مثلًا بیاض ابیض بالذات است و جوهر ابیض بالعرض است درست نیست زیرا دیگر در اینجا بالذات و بالعرض در کار نیست. این جوهر به تمام وجودش متکیف و به تمام وجودش متکمم است، یعنی یک واقعیت است که ماهیات متعدد و متکثر بر آن صدق میکند ولی نه به این معنا که همه این ماهیات، ذاتی آن جوهر باشند، بلکه این ماهیات عناوین متعدد و متکثری هستند که یک مصداق دارند و آن یک مصداق از سر تا پا مصداق همه اینهاست. پس باز این قدم بزرگی در راه یگانگی جوهر و عرض است.
البته اینکه مرحوم آخوند از «یگانگی» میان جوهر و عرض سخن میگوید معنایش این نیست که عرض به کلی نفی میشود. ایشان حتی در مورد «کم» هم- به همان معنا که گفتیم- باز شخصیتی قائل است اما نه اینکه وجود کم در خارج بر جوهر عروض داشته باشد بلکه وجود کم در خارج لااقل به صورت تعین جوهر است. جوهر در خارج تعینهایی دارد، نه اینکه وجودهایی عارض جوهر شده باشند. تعین شیء بیرون از وجود شیء نیست و در عین حال عین وجود شیء هم نیست، زیرا تعینات که عوض میشود خود شیء همچنان هست.
در باب کم مثال معروفی ذکر میکنند که در مورد شکل هم این مثال میآید. به شمعه مثال میزنند. شما میتوانید به شمعه شکلها و تعینهای متعددی بدهید و آن را به