درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٥ - دو معنای « ما به التجدد » و وجه آن
مطلب را به ذهن بسپاریم چون همه حرفهای مرحوم آخوند با این حرف هماهنگ نیست.
اگر این مطلب را قبول کنیم مهمترین تعریفی که برای حرکت کردهاند و خود مرحوم آخوند هم در باب تعاریف آن را قبول کرد قابل خدشه و مناقشه میشود.
طبق این تعریف که از ارسطوست و بوعلی هم آن را پذیرفته است حرکت عبارت است از «کمالٌ اولُ لما بالقوة من حیث إنّه بالقوة». در باب تعریف حرکت چنین اعتبار میشد که حرکت، خودش چیزی است، امری است حادث، و نوعی کمال است و امر بالقوهای به واسطه حرکت به فعلیت میرسد. ولی بیان مرحوم آخوند در اینجا، از آن بیان کاملتر است. ما در بحث ربط حادث به قدیم مجدداً این مطلب را مطرح کرده تعابیر مختلف مرحوم آخوند را با یکدیگر مقایسه میکنیم.
دو معنای « ما به التجدد » و وجه آن
مرحوم آخوند در کتابهایش و از جمله اسفار مکرراً این سه تعبیر تجدد، ما به التجدد و متجدد را به کار میبرد. گاهی ما به التجدد را بر مقولهای که متحرک در آن مقوله حرکت میکند، تطبیق میکند و میگوید مقصود از «ما به التجدد» آن چیزی است که از قوه به فعل خارج میشود. در بعضی از تعبیرات، ما به التجدد بر موضوع منطبق میشود. [آیا میتوان وجهی برای این دو کاربرد مختلف بیان کرد؟].
ما در گذشته این سؤال را مطرح کردیم که در حرکت چه چیزی از قوه به فعلخارج میشود؟ در آنجا این مطلب را که مسئله مهم و لازمی است- و باز در بحث ربط حادث به قدیم تکرار خواهیم کرد- مطرح کردیم که اگر حرکت، جوهری باشد هم متحرک جوهر است و هم ما فیه الحرکه. در آنجا مسلّماً آنچه از قوه به فعل خارج میشود خود جوهر است. در وقتی که حرکت در اعراض باشد چطور؟ وقتی که مثلًا جسم، در أین یا کیف حرکت میکند، آیا آن چیزی که از قوه به فعل خارج میشود موضوع است؟ یعنی آیا جسم است که تدریجاً از قوه به فعل خارج میشود به این معنا که جسم میتواند در این مکان یا در آن مکان باشد و بودن جسم در این مکان و آن مکان است که به فعلیت میرسد؟ یا خود مقوله است که تدریجاً از قوه به فعل میرسد، یعنی أین بالقوه به أین بالفعل و کیف بالقوه به کیف بالفعل تبدیل میشود؟.
در آنجا عرض کردیم که ایندو در واقع به یک مطلب برمیگردد، برای اینکه در مورد عرض، وجود فی نفسه عین وجود لغیره است. بنابراین در آنِ واحد هم أین از قوه به فعل