درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
بعید است و باوری نیست که شیخ بخواهد بگوید هر مرتبهای از حرکت غایت بالذات است برای مرتبه دیگر. بعد میگوید دلیلش هم این است که شیخ گفته: الغرض فی الحرکة، نگفته: الغرض للحرکة. معلوم است که غایت مجازی را میخواسته بگوید.
ت
مرحوم آخوند فرمود به دو دلیل این عبارات شیخ با حرکت جوهریه جور درمیآید. یک دلیل همان بود که عرض کردیم. دلیل دیگرش مطلبی است که مرحوم آخوند برای حرکت جوهریه گفت که اصلا اعراض مخصوصآ وضع را امری مغایر با جوهر دانستن درست نیست. اینها عین وجود جوهر و یا از لوازم عقلی وجود جوهرند، یعنی از وجود جوهر انتزاع میشوند. مقصودش این است که اینها اموری که به جوهر ضمیمه شوند که فرض انفکاک میان آنها و جوهر در حرکت بشود نیستند. یک وقت هست که ما رابطه جوهر و عرض را رابطهای از قبیل رابطه منضم و منضمٌ الیه میدانیم، میگوییم جوهری وجود دارد، در مرتبه بعد از وجود او وجود دیگر بر وجود او علاوه شده است، که در باب کیفیات معمولا چنین حرفی را میزنند. ولی ایشان در هیچ جا چنین مطلبی را قبول نداشت و بالخصوص در بعضی از اعراض از قبیل کم و وضع. گفت این طور نیست که این وضع امری است غیر از وجود جوهر و به وجود آن ضمیمه شده است. این وضع، یا وجودش عین وجود جوهر است یا یک لازمه وجود اوست یعنی لازمهای است که از وجود جوهر انتزاع میشود، بنابراین وجودش عین وجود جوهر است. در لوازم اینچنین، فرض ثبات ملزوم و تحرک لازم نمیشود. مثلا «ابوّت» را که از وجود یک ذات که اَب است انتزاع میشود مقایسه کنید با «سفیدی» که عارض یک جسم شده. (ممکن است کسی قائل بشود که سفیدی غیر از جسم چیز دیگری است و امری است که بر آن علاوه شده.) سفیدی تغییر میکند، جسم به حال خودش باقی است. ولی شما در ابوّت آیا میتوانید حتی این فرض را بکنید که ابوّت تغییر میکند بدون آنکه در ذات اب تغییری پیدا شود، فقط ابوّت دارد تغییر میکند؟ میگویید این یک نسبت است، نسبتی است که از این ذات انتزاع میشود، یا تغییری در آن پیدا نمیشود یا اگر تغییری پیدا شود به تبع منشأ انتزاعش است.
ایشان باز چسبیده به آن حرف. اگر هم حرف درستی باشد ـ که تا حدی حرف درستی است ـ شیخ که چنین حرفی نزده است؛ ولی ایشان به این حرف هم استدلال میکند.