درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
باطل میکند. بنابراین ما دنبال این بحث نمیرویم. اما اگر آن اجزاء قابلیت انقسام داشته باشند، هر امر قابل انقسامی الی غیرالنهایه قابل انقسام است. اگر ما مقداری از این قبلیت را که اسمش زمان است در نظر میگیریم و میگوییم این زمان قبل از آن زمان مثلا این یک دقیقه قبل از آن دقیقه پیش است، خود این یک دقیقه منقسم میشود به دو قسمتی که یک قسمتش قبل از دیگری است و یک قسمت بعد از دیگری. مثلا نصف اولش قبل از نصف دومش است. باز آن نصف اول، خودش قابل تقسیم است به دو نصف که نصف اول آن قبل از نصف بعدش است. باز هر یک از این نصفها قابل تقسیم است به دو نصف که هر نصفی قبل از نصف دیگر است؛ یعنی قبلیاتی الی غیرالنهایه قابل انتزاع است نه اینکه قبلیاتی منفصل از یکدیگر وجود دارند؛ یعنی آن حقیقتی است که الی غیرالنهایه قابل انقسام است به جزء قبل و جزء بعد. این است که هیچ وقت ما به زمان حال نمیرسیم یعنی میان زمان بودن و حال بودن تناقض است چون زمان یعنی مقدار، حال بودن یعنی نه ماضی و نه مستقبل. هر مقدار زمان را شما در نظر بگیرید و بگویید زمان حال، نیمی از آن گذشته است نیمی از آن آینده است. باز هر چه ]فرضآ [باقی بماند همین طور است. همیشه حال یعنی آنچه که بین گذشته و آینده است، «آن» است، «آن» به معنای حد زمان نه آنی که الآن باطلش کردیم. آنچه که میشود به نام «حال» اعتبار کرد حد میان گذشته و آینده است یعنی حدی که میان قسمتهایی از زمان اعتبار میشود و الّا ما زمان حال نداریم. زمان حالی که ما داریم زمان حال عرفی است یعنی ما مقداری از گذشته و آینده را با یکدیگر اعتبار میکنیم، اینها را میگوییم زمان حال. مثلا امروز را میگوییم زمان حال. تابع اعتبار ماست، گاهی قرن خودمان را میگوییم زمان حال، قرن حاضر. تمام صد سال را میگوییم زمان حال. قرن سیزدهم را میگوییم زمان گذشته قرن پانزدهم را میگوییم زمان آینده. اینها اعتبارات است. به حسب دقت فلسفی اصلا زمان با حال بودن تضاد دارد. زمان همیشه بین گذشته و آینده است. هر طور که در نظر بگیرید نیمی از آن گذشته است نیمی آینده است و ما به چیزی نمیرسیم که هم زمان باشد و هم حال. این به معنی این است که این قبلیات، تجدد اتصالی دارند یعنی آنآ فآنآ متجدد میشوند. «آنآ فآنآ» نه به معنای تجددات منفصل از یکدیگر است، بلکه یک حقیقت متجدد بالذات در اینجا وجود دارد.
پس ما میرسیم به یک حقیقت متجدد بالذات در عالم خارج. حال اگر نظر به خود