درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٧ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
یک سلسله اجزاء است و هر جزء قابل انقسام است لااقل اجزائش هر کدام کمیتاند. تا اینجا ثابت و مسلّم است. بعد میگوییم نه تنها اجزاء کمیتاند، حتی آن شیء نمیتواند به صورت اجزاء وجود داشته باشد ولو هر جزئی دارای کمیت باشد، بلکه همه اینها که ما اجزاء اعتبار میکنیم جزء بودنشان بالقوه است، یعنی یک واحد کمیت متصل است که تقسیم میشود به اجزاء، جزئی قبل و جزء دیگر بعد، و باز هر جزئی تقسیم میشود به قبل و بعد یعنی به گذشته و آینده. بعد ثابت خواهیم کرد که اگر چنین کمیت غیر قارّ[١] متصلی ]یعنی زمان[ در عالم وجود داشته باشد، زمان حتی نمیتواند منقسم بشود به اجزایی که هر جزء، خودش کمیت باشد. این که منقسم بشود به اجزایی که هر جزء نقطه باشد، گفتیم ادله جزء لایتجزی باطلش میکند. اما این که منقسم بشود به اجزایی که هر جزء باز خودش کمیت باشد یعنی نظیر فرضیه ذیمقراطیس را در باب زمان قائل شویم، آن را نیز با برهان باطل خواهیم کرد. عجالتآ ما به آن جهت کار نداریم یعنی آن جهت را فعلا در ذهن نگه دارید.
پس ما برخورد کردیم به حقیقتی که مناط تقدمها و تأخرهای بالذاتِ غیر قابل اجتماع است یعنی تقدم و تأخرهایی که همیشه وجود مقدم ملازم است با عدم مؤخر و وجود مؤخر ملازم است با عدم مقدم، و از این تعبیر میکنیم به غیر قارّالذات بودن. ما در عالم حقیقتی داریم که مناط این گونه تقدمها و تأخرهای بالذاتِ غیر قابل اجتماع است و به عبارت دیگر یک وجود غیر قارّالذات است. پس در عالم، ما چنین حقیقت غیر قارّالذاتی که مناط این گونه تقدمها و تأخرها هست داریم. میبینید ما در اینجا حتی فرض وجود حرکت را هم نکردیم که حرکتی وجود دارد یا وجود ندارد[٢] .
[١] . كميت غير قارّ يعنی كميتی كه وجود هر جزئش ملازم است با عدم جزء ديگر.
[٢] . سؤال : اگر تقسيمش به اجزاء، اعتباری شد پس تقدم و تأخر هم اعتباری میشود.استاد : نه، تقدم و تأخر كه اعتباری نمیشود، جزء بودنش اعتباری است؛ اين كه ما برای هر قطعهایهويت جدا از قطعه ديگر در نظر بگيريم اعتباری است نه ذاتی كه جزء از آن منتزَع میشود اعتباریاست. مثلا اگر اين جسم يك واحد متصل باشد در واقع يك واحد است ولی اگر قسمتی از آن را يكجزء و قسمت ديگر را جزء ديگر میناميم اينها در واقع جزء نيستند، ذهن ما اينها را جزء اعتبار كرده.اين با تمام وجودش يك واحد است. شيئی كه به تمام وجودش يك واحد است، و در واقع [در شیءمورد بحث يعنی زمان] مرتبه است نه جزء، وجود هر مرتبه از او ملازم است با فقدان مرتبه ديگر. ايناست معنای اينكه [زمان] يك وجود واحد غير قارّالذات است.