درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - برهان هفتم
کسی بیاید در قم ده سال تحصیل کند و بعد پدرش به او بگوید چقدر درس خواندهای؟ بگوید ده تُن درس خواندهام درست نیست چون علم با واحد وزن قابل تقدیر و اندازه گیری نیست.
بعد میرویم سراغ جوهرها. میگوییم آیا من به عنوان یک جوهر یک موجود زمانی هستم یا نیستم؟ متی دارم یا ندارم؟ کسی نمیگوید متی ندارم. اگر بگویم عمرم پنجاه سال است، یعنی واقعاً بر من این مقدار زمان گذشته است و واقعاً من خودم در زمانم، نه اینکه من در زمان نیستم ولی سخنم در زمان است یا مثلًا راه رفتنم که حرکت است در زمان است؛ نه، من خودم در زمانم. اگر در طول عمر خود حرف هم نزده باشم و یا راه هم نرفته باشم پنجاه سال در زمان بودهام.
حال میگوییم معنای اینکه من زمانی هستم چیست؟ آیا زمان جز مقدار حرکت چیز دیگری است؟ خود شیخ هم قبول دارد که زمان جز مقدار حرکت نیست. منتها شیخ و امثال او خیال میکنند که در مثال اخیر، من حرکت ندارم و مقدار حرکت هم ندارم و فقط با مقایسه با اشیاء دیگر زمانی هستم. میگوییم نه، مسئله مقایسه مطرح نیست. من چیزی دارم که به خاطر آن چیز با اشیاء دیگر قابل مقایسه هستم. اگر من پنجاه سال دارم و معنی پنجاه سال این است که زمین پنجاه بار دور خورشید چرخیده است، من در باطن ذات خودم و در حاقّ وجود خودم یک کشش منطبق با آن کشش دارم [و این جز با حرکت جوهری قابل توجیه نیست.] تا اینجا به یک اعتبار دو برهان و به اعتبار دیگر [یعنی اگر برهان علامه طباطبایی را برهان مستقلی به حساب آوریم] سه برهان [١] ذکر شد.
برهان هفتم
این برهان هم برهان بسیار عالی و شریفی است ولی نه از راه ماده است، نه از راه امکان و قوه که آقای طباطبایی رفتهاند و نه از راه زمان که برهان دیگر مرحوم آخوند است، بلکه از راه غایت داشتن طبیعت است. ما مجبوریم این برهان را مختصرتر از براهین دیگر توضیح دهیم.
فلاسفه اسلامی در باب علت و معلول بحث بسیار مفصلی در باب غایات دارند که
[١]. [غیر از سه برهانی که در مبحث قوه و فعل اسفار آمده و قبلًا توضیح داده شد.]