درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
زمان و از حیث دیگر مادی و واقع در زمان و منفعل از زمان؟ ایشان میگویند بله این گونه باید باشد. بنابراین به عقیده ایشان آن چیزی که فاعل زمان و قابل زمان است باید یک امر ذینفس باشد؛ عقل مجرد ـ به اصطلاح فلاسفه ـ که هیچ رابطهای با ماده ندارد نمیتواند فاعل زمان باشد، باید نفس مجرد فاعل زمان باشد چون نفس همان حقیقتی است که دارای دو حیثیت و دو جنبه است که از یک حیث مجرد است و از یک حیث مادی. منتها ایشان چون باز بر اساس همان فلکیات قدیم قضاوت میکنند میگویند بنابراین آن چیزی که علت زمان است باید نفس فلک اقصی باشد و آن چیزی که قابل زمان است باید ماده فلک اقصی باشد. ولی اگر کسی بخواهد روی همین اصول ایشان استنباط کند یعنی اگر هیئت بطلمیوس را قبول نداشته باشد و بخواهد نظر بدهد، معنای آن سخن این میشود که تمام عالم طبیعت حکم یک واحد زنده را دارد، واحدی که از یک حیث زنده است و از یک حیث جامد، یعنی درست مثل یک موجود زنده و یک حیوان که دارای نفس و بدن است، از حیثیت بدن مرده است و از حیثیت نفس زنده. پس باید ما برای تمام عالم طبیعت یک نفس مدبّر قائل باشیم که تمام طبیعتی که ما میشناسیم حکم بدن آن نفس را داشته باشد و به عبارت دیگر برای همه عالم طبیعت باید یک روح قائل باشیم[١] که مبدأ زمانش باشد. این، مقداری از این بحث بود[٢] .
[١]
[٢]