درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
نداشت؟ اگر علت تامهاش وجود داشت که محال بود وجود پیدا نکند چون انفکاک معلول از علت تامه لازم میآید. ناچار باید بگوییم علت تامهاش وجود نداشته، اگر هم جزء علتش وجود داشته علت تامه وجود نداشته. میآییم سراغ آن جزء علتی که وجود نداشته، میگوییم پس الف که در این «آن» حادث شد برای این بوده که علتش در این «آن» تمام شده است و به عبارت دیگر جزء اخیر علت تامهاش در این «آن» حادث شده. نقل کلام میکنیم به آن جزء اخیر علت تامه، او چرا در این «آن» حادث شد، در هزار سال قبل حادث نشد؟ لابد علتی دارد. محال است یک شیء بلاعلت وجود پیدا کند، اگر این امر ممکن بود در خود معلول این حرف را میگفتیم و نظام علت و معلول دیگر در عالم نبود. پس نقل کلام میکنیم به علت این حادث که چرا در هزار سال قبل وجود پیدا نکرد؟ اگر باز بگویید علت این علت وجود داشت و این وجود پیدا نکرد، انفکاک معلول از علت تامه است، ]و اگر بگویید[ وجود نداشت و علت این علت در این «آن» حادث شد، باز نقل کلام به آن علت میکنیم. همین طور نقل کلام به علتِ علت میکنیم. حتی اگر غیر متناهی علت حادث فرض کنیم باز نمیتواند مسأله را توجیه کند چون باز سؤال باقی است که ـ به تعبیر مرحوم آخوند ـ این غیر متناهی حادث چرا حادث شده است[١] ؟ یعنی آخرش باید به یک علت قدیم برسیم و تازه به علت قدیم که برسیم اشکال حل نمیشود، زیرا علت، قدیم و معلول حادث میشود و در این صورت انفکاک معلول از علت تامه لازم میآید. پس چگونه ما میتوانیم مطلب را توجیه کنیم؟
حرکت و زمان، رابط میان حادث و قدیم
اینجاست که فلاسفه رسیدهاند به آن نظریه خیلی دقیق که میان حادث و قدیم باید یک رابط وجود داشته باشد، رابطی که قدیمٌ من جهةٍ حادثٌ من جهةٍ، از آن حیث که قدیم است مربوط میشود به علت قدیم و از آن حیث که حادث است علت است برای حوادث جدید. در عین حال این دو حیثیت، جدا از یکدیگر هم نمیتواند باشد یعنی آنچه که رابط میان حادث و قدیم است نمیتواند مرکب از دو حیثیت باشد چون اگر مرکب باشد اشکال عود میکند. اگر مرکب باشد از جزء قدیم و جزء حادث، در جزء حادث عین همین حرف
[١] . البته بحثی است در باب تسلسل كه آيا در مجموع میشود اين قانون را جاری كرد يا نه.