درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - بررسی ایراد حاجی
الاخری کرهاً»، چنین میگوید:«و لها ایضاً ضربان من القوی» یعنی برای نفس دو نوع قوه وجود دارد: قوایی که بالطوع عمل میکنند و قوایی که بالکره عمل میکنند. در واقع در اینجا مرحوم آخوند حتی میان قوای طبیعی مادی هم نوعی تفکیک قائل میشود. میگوید بدن دو نوع حرکت دارد، یکی حرکت طبعی مثل برخی حرکات کمّی و کیفی، و دیگر حرکت اختیاری از قبیل حرکات وضعی و أینی. حرکت طبعی کمّی مثل رشد بدن، حرکت قلب و یا روده، و حرکت طبعی کیفی مثل تغییر رنگ یا حرارت بدن که حرکاتی اختیاری نیستند و انسان آنها را با اراده و اختیار انجام نمیدهد بر خلاف رفتن از جایی به جایی که یک حرکت اختیاری است.
مرحوم آخوند میگوید خستگی در اعمال طبیعی نوع دوم است و درست هم میگوید. شما هیچ وقت دیدهاید که بدن در اعمال طبیعی نوع اول خسته شود؟ مثلًا قلب در حرکت خودش خسته شده نیاز به استراحت داشته باشد یعنی مدتی متوقف بشود و بعد که رفع خستگی شد دوباره شروع به کار کند؟ نه، ایستادن قلب همان و مردن انسان همان. کبد هم از کار خودش به همین اصطلاحی که در اینجا میگوییم «خسته» نمیشود و احتیاج به یک نوع استراحت پیدا نمیکند. این حرف ایشان با آنچه که اطبای امروز خستگی کبد یا خستگی روده میگویند منافات ندارد. مقصود اطبا از خستگی، تحمیل کار زیادتر از میزانی است که یک عضو بهطور معمولی انجام میدهد. این خستگی غیر از خستگیای است که فلاسفه میگویند.
پس برای نفس دو نوع قوا و آلات طبیعی هست: نوعی که حرکت آنها حرکت طبعی و به نوعی از روی رضاست و هیچ نوع کرهی در آن نیست، [و نوعی که حرکت آنها اختیاری است.] در دسته اول خستگی، رعشه و امثال اینها معنی ندارد و تنها در زمینه کارهای اختیاری است که اعیا و رعشه معنی دارد.
بررسی ایراد حاجی
حاجی در اینجا به مرحوم آخوند اعتراض کرده است که این با سخن اول شما چه تفاوتی دارد؟ اول گفتید:«فلها فی البدن طبیعتان» یعنی نفس دو نوع طبیعت دارد و هر دو طبیعت، مقهور هستند، یکی از روی کرْه و دیگری از روی رضا. بعد میگویید:«و لها ایضاً ضربان من القوی». مگر مقصود شما از طبیعت غیر از قوای طبیعی است؟ پس بازگشت این مطلب دوم به همان اولی است.