درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٤ - خلاصه دو ایراد حاجی بر مرحوم آخوند
از لوازم متأخرِ از طبیعتاند پس در وجود خودشان تابع طبیعتاند و هیچ گونه استقلالی از خود در مقابل طبیعت ندارند. نوعی معیت با طبیعت دارند؛ هر حکمی که اینها دارند طبیعت دارد و هر حکمی که طبیعت دارد اینها دارند. به همین جهت امکان ندارد که آنها متغیر باشند و طبیعتْ ثابت، و یا آنها ثابت باشند و طبیعتْ متغیر. حال چون در اعراض- که ما از آنها در اینجا به «لوازم» تعبیر میکنیم- تغییر و فنا و دثور هست، این امر کشف میکند که خود طبیعت چنین است. این خلاصه برهان دوم مرحوم آخوند بر حرکت جوهری است.
خلاصه دو ایراد حاجی بر مرحوم آخوند
گفتیم حاجی اینجا بر مرحوم آخوند دو ایراد گرفتهاند. یک ایراد این است که این بر خلاف مبانی خود شماست و نوعی انکار صورت نوعیه و طبیعت است به آن معنا که خود شما و دیگران میشناسید و این همان حرفی است که شیخ اشراق میزند زیرا او هم صورت نوعیه را تقریباً انکار میکند [١].
البته بعد خود حاجی متوجه شده است که این ایراد به این شکل که لازمه این بیان انکار صورت نوعیه است وارد نیست، چون صورت نوعیه یعنی آنچه که مبدأ آثار جسم است. آثار جسم دو گونه است: آثاری که شیء در جسم دیگر ایجاد میکند و آثاری که در خود شیء وجود دارد. این برهان فقط میگوید آثاری که در خود شیء وجود دارد معلول طبیعت شیء نیست، اما نمیگوید آثاری هم که طبیعت جسم روی جسم دیگر میگذارد معلول طبیعت شیء نیست. این اشکال را خود حاجی در حاشیه جواب داده است. ولی این اندازه [ایراد وارد کرده] که این بر خلاف مبنای خود شماست، چون تا به حال شما طبیعت را فاعل قریب حرکات جسمی که طبیعت در آن قرار دارد میدانستید.
[١]. در فلسفههای امروز به طبیعت به این معنا که فلاسفه اسلامی میگویند قائل نیستند ولی حکمای اسلامی نوعاً قائل به طبیعت و به عبارت دیگر صورت نوعیه هستند. اساساً اگر طبیعت و صورت نوعیه نباشد حرکت در جوهر هم معنی ندارد، چون در آن صورت، جوهر مراتب ندارد که بخواهد در آن حرکت کند. آنوقت ما فقط جسم و جرم داریم و جرم مراتبی ندارد مگر در حرکت کمّی. طبیعت و به یک تعبیر صورت وجود دارد و باز هر صورتی میتواند برای خود صورتی داشته باشد، و صورت قبلی ماده میشود برای صورت بعدی و همینطور. این است که مسئله حرکت در جوهر را تصحیح میکند.