درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢ - بازگشت به بحث حافظ وحدت در حرکت
شوق ماده به صورت را توجیه میکند.
حال ممکن است همین مطلبی که سؤال شد مطرح شود. روی مبنای شیخ که قائل نیست ماده شوق به صورت داشته باشد استدلال مرحوم آخوند درست است، ولی روی مبنای خود ایشان چه مانعی دارد که آن موجودی که مشتاق [و ذی غایت] است خود ماده باشد؟ ولی این سؤال هم جواب دارد برای اینکه [اولًا:] شوق ماده به صورت غیر از شوق ماده به غایت است. [ثانیاً:] اگر ماده شوق به غایت هم داشته باشد به اعتبار صورت است، پس باید صورتی باشد تا ماده غایت داشته باشد.
شیخ و همچنین مرحوم آخوند درباره رابطه علت غایی و علت صوری و پیوستگی ایندو بحث عمیقی دارند؛ میگویند این صورت است که متوجه غایت است و اگر هم ماده متوجه غایت باشد به تبع صورت است. به هر حال شوق ماده به صورت، شوق ماده به غایت را بدون صورت توجیه نمیکند. تا ما قائل به شوق صورت به غایت نشویم نمیتوانیم [شوق ماده به غایت] را توجیه کنیم و شوق صورت به غایت جز اینکه تمام صور در واقع یک صورت باشند و به تعبیر دیگر لبس بعد از لبس باشد نه خلع و لبس، به گونه دیگری قابل توجیه نیست. در اینجا بحث ما درباره سه یا چهار برهان دیگری که در باب حرکت جوهری میشود اقامه کرد پایان مییابد.
بازگشت به بحث حافظ وحدت در حرکت
در انتهای این فصل مرحوم آخوند مطلبی تحت عنوان «تنبیهٌ تمثیلی» دارد که به طور خلاصه توضیح میدهیم. این قسمت مطلب مشکلی ندارد و یک تمثیل و تشبیه است و به یک معنا یک نوع بازگشت به مسئله بقای موضوع در حرکت جوهری است.
میگوید در هر حرکتی یک امر باقی وجود دارد و یک امر زایل، و به عبارت دیگر یک امر ثابت وجود دارد و یک امر متصرّم. همانطور که انسان دارای روح مجرد و بدن مادی است و به اعتبار روح مجردش ثابت و به اعتبار بدن مادیاش متحول، متصرم و دائماً در حال سیلان و ذَوَبان است تمام طبیعت هم همینطور است ولی با این تفاوت که در انسان آن حقیقت ثابت، روح مجرد خودش است؛ یعنی جنبه ثبات انسان در خودش و متحد با خودش است. انسان یک موجود دو وجههای است: وجهه یلِی الطبیعهای و یلی الخلقی دارد و وجهه یلی الربی و یلی الامری دارد. به وجهه یلی الامری خودش ثابت است- که همان وجهه روح مجرد است- و به وجهه یلی الخلقیاش که وجهه بدنی او باشد