درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١ - اشکال و پاسخ
باز این صورت معدوم میشود و صورت دیگری موجود میشود، اصلًا اتصالی میان اینها با غایاتشان نیست [١]. پس در اینجا باید صورت واحدی باشد که از اول تا به آخر به سوی آن غایت حرکت کند. بنابراین جز اینکه بگوییم این صورتها در واقع واحد هستند یعنی یک صورتِ واحد است که از همان مرحله اول تا آن مرحله آخر به غایتش میرسد و یک شیء است که یک راه را طی میکند تا به آنجا میرسد، [راه دیگری برای توجیه ذی غایت بودن طبیعت وجود ندارد.].
اگر طبیعت غایت نداشته باشد توجیه عالم همان گونه است که متکلمین گفتهاند.
آنها برای خودِ عالم غایتی فرض نمیکنند، بلکه فقط موجوداتی را که مافوق عالم هستند ذی غایت میدانند که لازمهاش این است که آنها بخواهند متکامل بشوند و حال آنکه خود طبیعت غایت دارد.
اشکال و پاسخ
در اینجا ممکن است اشکالی مطرح شود که تقریباً همین سؤالی است که اندکی قبل مطرح شد. ما این سؤال را به صورت دیگری طرح میکنیم.
بحثی است که هم شیخ و هم مرحوم آخوند تحت عنوان «فی شوق الهیولی الی الصورة» مطرح کردهاند و از حرفهایی که شیخ آن را خیلی مسخره کرده همین حرفاست. میگوید اشبه به تخیلات صوفیه است که کسی بگوید ماده شوق به صورت دارد. شیخ با آن همه نبوغی که داشته و شاید به خاطر غروری که نسبت به معاصرین خودش دارد آنها را به چیزی نمیگیرد، ولی در عین حال در مقابل کل علما- چه گذشتگان و چه آیندگان- همیشه متواضع است. این یک خصلتی است در شیخ که هم در مقابل گذشتگان و هم در مقابل آیندگان همیشه تواضع به خرج میدهد. اینجا هم در عین اینکه این مطلب را اشبه به تخیلات صوفیه دانسته است، میگوید شاید این مطلبی است که ما نمیفهمیم و شاید در آینده افرادی پیدا شوند که معنی این حرف را درک کنند. آخوند به اینجا که میرسد میگوید ما از آنهایی نیستیم که شیخ به آنها حواله داده، اما بیانی داریم که با آن میتوانیم این مطلب را توجیه کنیم. پس مرحوم آخوند بر خلاف شیخ شوق هیولی به صورت یعنی
[١]. سؤال: چه ایرادی دارد که بگوییم ذوغایت، ماده است؟.
استاد: حرفتان حرف خوبی است و من متوجه آن بودم که حالا عرض میکنم.