درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤ - گریزی به مسئله معاد جسمانی
من آن صورت اخیر است. آن صورت اخیر من بشخصه محفوظ است، ولی بدن من به نحو ابهام و لاتعین محفوظ است. این به معنای این نیست که بدن من جزء من نیست و بدن من مثل لباس است که اصلًا دخالتی در واقعیت من ندارد، بلکه به معنی این است که بدن به نحو عموم اخذ شده است.
گریزی به مسئله معاد جسمانی
اگر میگوییم «شیئیة الشیء بصورته لا بمادته» به این معنی نیست که ماده در واقعیت یک شیء مادی دخالت ندارد و واقعیت مادی همین صورت شیء است و ماده مثل یک امر عرضی برای آن است. واقعیت شیء یعنی ماده با همین صورت اما نه ماده خاص، بلکه ماده به نحو ابهام و لاتعین. پس اینکه واقعاً بدن متبدل میشود و واقعاً شخصیت ما وابستگی به روح ما دارد همه درست است ولی نتیجه نهایی را به این شکل عامیانه نگیریم که پس منِ من همان روح من است و بدن من به هیچ وجه در واقعیت من اعتبار ندارد و مثل جامه است برای من، بلکه باید چنین نتیجه بگیریم که بدن من به نحو عموم اعتبار دارد نه به نحو خصوص.
اینجاست که مرحوم صدرالمتألهین در باب معاد نتیجه گیری میکند که به آن فقط اشاره میکنیم. ایشان یک جواب به حکمایی میدهد که معاد را صرفاً روحی میدانند و یک جواب به کسانی میدهد که معاد را مادی میدانند نه جسمانی محض. آنها که میگویند معاد جسمانی است میگویند معاد نه روحانی محض است و نه مادی به شکلی که در دنیا هست که بخواهد تکرار دنیا باشد. اما آنها که به معاد روحانی قائلند میگویند انسان باقی است به بقای روحش و در آن جهان اصلًا از جسم به هیچ نحو خبری نیست. مرحوم آخوند میگوید نمیتواند چنین چیزی باشد زیرا این به معنای این است که اصلًا بدن و جسم در ماهیت انسان دخالت نداشته باشد و مثل «ضم الحجر فی جنب الانسان» باشد. همانطور که ماده باید به نحوی با صورت همراه باشد، جسم هم باید به نحوی همراه با روح باشد. روح، صورت بلاماده نیست بلکه صورت مع الماده است، اما هیچ بدنی به نحو خصوص حتی آخرین بدن فرد اعتبار ندارد. مگر در مدت دنیا یک بدن خاص برای ما بدن بوده است؟ آن فضولاتی که از بدن فرد خارج شده است، که اصلًا جزء بدن نشده است.
اما اگر همه آن اجزایی که جزء بدن یک فرد مثلًا هشتاد ساله شده است و بعد، از بدن او جدا شده و از بین رفته است دوباره جمع شود بدن هر انسانی به اندازه یک