درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥ - نقدی بر کلیات خمس بر مبنای نظریه « فصل اخیر »
این مسئله به بقای موضوع چه ارتباطی دارد؟ پاسخ این است که ما تا به حال میخواستیم هیولی را به تبع صورة مّا محفوظ نگه داریم و آن صورة مّا همان مواد بود (مواد ثانویه نه مواد اولیه). اینطور میخواستیم بگوییم که «هیولی مع جسمیة مّا» باقی است و این برای بقای هیولی کافی است. حال یک قدم جلوتر میرویم و میگوییم آن که اصل و اساس است، فصل اخیر و صورت اخیر است و صورت اخیر همیشه باقی است. چون صورت اخیر همیشه باقی است، هیولی با صورت شخصی واقعی همیشه باقی است. پس چرا در اینجا فرض صورةٌ مّا بکنیم؟
نقدی بر کلیات خمس بر مبنای نظریه « فصل اخیر »
من مدتها پیش درباره این مطلب فکر کردم و در بعضی از نوشتههای عربی خودم هم نوشتم و یک وقت بهطور مختصر آن را با آقای طباطبایی در میان گذاشتمگو اینکه ایشان قانع نشدند. البته خود ایشان وقتی که نهایة الحکمه را مینوشتند میگفتند که این مطلب معضل بسیار بزرگی است و با حرفهای قدما حل نمیشود، و نمیدانم که ایشان در نهایة الحکمه مطلب را چطور حل کردهاند. اگر ما این حرف را قبول کنیم- که میتوانیم قبول کنیم- به نظر ما بنیان کلیات خمس در هم میریزد، و بریزد.
قدما کلیات خمس را مسلّم گرفتهاند و در کلمات خود مرحوم آخوند هم باز بنای سخن بر همین است که کلیات خمس عبارتند از جنس، نوع، فصل، عرضی عام و عرضی خاص. روی مبنایی که توضیح دادیم، ما دیگر کلیات خمس نداریم،یعنی فرق میان نوع و فصل صرفاً فرق اعتباری میشود نه فرق حقیقی. اگر بنا بشود فصل را متضمن جنس بدانیم دیگر با نوع فرقی نمیکند. آنوقتی میتوانیم فصل را فصل بدانیم که فصل را عرضی جنس، و جنس را عرضی فصل بدانیم یعنی دو ذات خارج از یکدیگر، که قدما اینطور میگفتند و فلسفهشان هم همین را اقتضا میکرد.
اما بحثهای اصالت وجودی
کنیم، باز هم تمام حقیقت شیء را بیان کردهایم نه جزء حقیقتش را، برای اینکه فصل شامل تمام کمالات گذشته است و از آن جمله کمال جنسی. اینطور نیست که فصل به آن معنای جنسی ضمیمه شود و در فصل معنی جنسی وجود نداشته باشد آنچنان که در جنس معنی فصلی وجود ندارد. در ناطق معنی حیوانیت هم واقعاً گنجانده شده است. پس اساساً باید حرف دیگری بگوییم و آن این است که مادام که فصل اخیر شیء باقی است، هویت شیء باقی است؛ همیشه دعا کنیم سر فصل اخیر سلامت باشد!