درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧ - راه سوم برای توجیه بقای موضوع
تبع وجود قابل تشکیک هست. مانعی ندارد که وقتی یک وجود قابل شدت و ضعف بود، ماهیت به اعتبار آن وجودش یعنی به نحو بالعرض و المجاز قابل شدت و ضعف باشد. در این صورت فرق جنس و فصل چگونه میشود؟ تقریباً نوعی فرق شدید با ضعیف میشود در مرتبه ماهیت.
چون این مطلب هم خیلی مفصل است از بحث بیشتر صرف نظر کرده و از آن میگذریم.
راه سوم برای توجیه بقای موضوع
تا اینجا ما در باب ملاک بقای موضوع دو مطلب را بیان کردیم. یکی اینکه هیولی باقی است به بقای صورةٌ مّا، که مراد از «صورةٌ مّا» همان صورتهای متوسط است که فردش عوض میشود و فرد دیگر میآید، همانها که به یک اعتبار مادهاند و به یک اعتبار صورت.
مطلب دوم این بود که هیولی باقی است به بقای صورت اخیر و فصل اخیر.
بعد مرحوم آخوند کلمه «ایضاً» را آورده که مشعر به این است که میخواهد مطلب سومی را در باب ملاک بقای موضوع مطرح کند و آن این است که میگوید ما قائل به مثالهای افلاطونی هستیم (ایشان تعبیر به مثالهای افلاطونی نمیکند ولی مقصود همان است) و معتقدیم که هر حقیقتی و هر نوعی در عالم ماده و طبیعت، ظلّ یک حقیقت دیگری در عالم ماورای طبیعت است که نسبت ایندو نسبت ظل و ذی ظل و نسبت «فیء» و شیء است. ما ایندو را نباید دو امر جداگانه فرض کنیم، بلکه مثل دو چهره از شیء واحد است، به این معنا که همه حقایق عالم، یک وجهه ثابت و یک وجهه متغیر دارند. وجهه ثابتشان همان وجهه غیبی و ملکوتی یا افلاطونی است و وجهه متغیرشان، وجهه مادی و طبیعی است. بنابراین هر چیزی در آنِ واحد، هم زایل است و هم باقی؛ از وجهه مادی متصرم، زایل و غیر باقی است و از وجهه غیرمادی باقی است.
حال ببینیم اصلًا ما چرا نیاز به موضوع داریم؟ برای اینکه اگر موضوع در کار نباشد، وحدتی محفوظ نیست. مرحوم آخوند میگوید این وحدت محفوظ است و ضرورتی ندارد که یک امر مادی این وحدت را حفظ کند. بنابراین اگر از جنبه مادی هیچ وحدتی هم در کار نباشد باز مشکلی پیش نمیآید زیرا از جنبه غیرمادی، وحدت و تشخص محفوظ است. در واقع اینطور است که ما موضوع را هیولی در نظر میگیریم. حال اگر صورةٌ مّا نتواند هیولی را بشخصیته محفوظ نگه دارد و اگر فصل اخیر نتواند هیولی را بشخصیته محفوظ نگه دارد، آن عقل مجرد و مثال میتواند حافظ وحدت و شخصیت باشد، نه از