درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠ - جزئی بودن غیر از تشخص است
ولو اینکه آلاف به یکدیگر ضمیمه شوند هیچ گاه کلی را تبدیل به شخصی نمیکند، یعنی واقعاً آن کلی، یک امر متشخص نمیشود.
جزئی بودن غیر از تشخص است
اساساً مفهوم تا در مرحله ذهن است ولو اینکه ماهیت کلی نباشد، یعنی حتی همان مفهومی که ما به آن ماهیت جزئی میگوییم کلی است. شیخ هم به این نکته توجه کرده است که حتی تصوراتی که ما از جزئیات داریم قابل صدق بر کثیرین است.
مثلًا شخص معینی مثل آیت اللَّه بروجردی را که صورتی از ایشان در ذهن شما هست در نظر بگیرید. ممکن است کسی بگوید این یک تصور جزئی است زیرا جز بر فرد واحد صدق نمیکند، در حالی که چنین نیست. این یک امری است که چون جز یک فرد واحد در خارج ندارد بر بیش از یک فرد صدق نمیکند ولی اگر به فرض محال بشود همان شخص را تکثیر کرد و یک شخص در خارج با حفظ همه مشخصات، دو شخص یا ده شخص بشود، این تصور ذهنی از صدق بر افراد دیگر ابا ندارد. لذا جزئی بودن غیر از تشخص است گرچه در اصطلاحات گاهی جزئی بودن را با تشخص یکی میگیرند.
جزئی بودن که در مقابل کلی بودن است از «معقولات ثانیه منطقی» است و عارض مفهوم است در ذهن: «المفهوم إن امتنع فرض صدقه علی کثیرین فجزئی و الّا فکلی.» جزئیت مثل کلیت صفت مفهوم است. اگر ما به شیء خارجی مثل وجود خارجی زید «جزئی» اطلاق میکنیم یک نوع مسامحه در تعبیر است. مفهوم زید یک مفهوم جزئی است اما تشخص امر دیگری است. آن چیزی که به شیء در خارج وحدت و واقعیت میدهد و ملاک تمیز واقعی آن از اشیاء دیگر است- که در این صورت شیء فقط خودش است و غیر خودش نمیتواند باشد- نفس واقعیت یعنی همان «وجود» است. ماهیت از آن جهت که ماهیت است ملاک تشخص نیست.
چنان که گفتیم این حرف را فارابی بالاجمال گفته و مرحوم آخوند آن را دنبال کرده است.
پس رابطهای که قدما میان اعراض و جوهر قائلند این است که اعراض مشخِص جوهر است ولی بعد این قول ابطال شده است. مرحوم آخوند میگویدملاک تشخص وجود است و همان وجودی که ملاک تشخص است و همان وجودی که مشخِص معروض است، در آنِ واحد، هم مصداق جوهر است و هم مصداق اعراض آن جوهر. یک وجود واحد است که مصداق انسانِ متکیفِ متکمّمِ متحیزِ ذی وضعِ ذی متی و چنین و