درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
حتی گاهی محل شهر تدریجاً تغییر میکند و جای شهر به کلی عوض میشود و شهر قدیمی یک فرسخ با شهر فعلی فاصله پیدا میکند. در این حالت گرچه میگوییم این شهر همان شهر است ولی اعتباراً چنین است.
اما وقتی میگوییم انسان باقی است نه اینکه اعتباراً باقی است بلکه شخصاً باقی است. آن منی که فرد در خود احساس میکند، واقعاً همان من گذشته است نه اینکه یک شخص دیگری است و انسان خیال میکند که این من همان من است. لذا در مسائل جزایی میگویند اگر واقعیت چنین باشد که همانطور که بدن عوض میشود «من» هم واقعاً عوض میشود و فقط به اشتباه تصور میشود که این من همان من است، مجازات کردن مجرمِ بیست سال پیش خلاف اصل عدالت است برای اینکه آن کسی و آن منی که جرم را مرتکب شده است، الان واقعاً معدوم شده است و این یک من دیگری شبیه به اوست و معنی ندارد که او را مجازات کنیم به صرف اینکه او خودش را همان فرد میداند. اگر مجرمی داشته باشیم که درباره خودش اشتباه کرده و خود را مجرم بداند و ما میدانیم این فرد مجرم نیست آیا مجاز هستیم او را مجازات کنیم و بگوییم فایده اجتماعیاش این است که دیگرانخیال میکنند که مجرم دارد مجازات میشود؟!.
پس وقتی در سطح عامیانه مطرح میکنیم اینطور نتیجه میگیریم که «من واقعی» ما آن روح ماست و روح ما باقی است و بدن ما در من واقعی ما دخالت ندارد. این بدن برای ما حکم جامه را دارد. آیا این جامه در شخصیت ما دخیل است؟ نه، من که این جامه نیستم. در سطح عامیانه و در اشعار این گونه تعبیر میشود.
ولی با نظر دقیق فلسفی این تعبیر [یعنی نتیجهای که در اینجا گرفته میشود] درست نیست. در تعبیر دقیق فلسفی، انسان واقعاً مرکب از روح و بدن است. این طور نیست که من الان فقط روحم و بدن من یک امر عاریتی است، یک امر عرضی است مثل لباس؛ بلکه واقعیت من مرکب است از روح و بدن. بدن من هم جزئی از هستی و کیان و واقعیت من است. وقتی بخواهیم با تعبیر دقیق فلسفی مطلب را بیان کنیم میگوییم بدن حکم ماده را دارد برای نفس و روح. بدن من جزء واقعیت من است اما آن که در واقعیت من دخیل است بدن به نحو خاص نیست، بدن به نحو عام است مثل همان چوب برای صندلی. یعنی واقعیت من مرکب است از روح و بدن اما معنای بدن، خصوص آن سلولهایی که در بیست سال پیش وجود داشته است، نیست. [بدنٌ مّا] باقی است و الان هم من بدون بدن نیستم. همیشه واقعیت من آن فصل اخیر، آن صورت اخیر است و منِ