درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٧ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
مقارن است با عدم قبلی عمرو. از این جهت، بالعرض وجود زید مقدم شده بر وجود عمرو ولی آنچه که بالذات بر وجود عمرو مقدم است خود عدم عمرو است.
میگوید این هم واضح است که چنین نیست چون عدم عمرو حتی ممکن است متأخر از عمرو هم بشود. همین عمروی که قبلا عدمش صادق بود بعد وجودش، بعد معدوم میشود و دومرتبه عدمش شروع میشود. اگر این عدم، بالذات ملاک تقدم میبود نمیتوانست بعد متأخر بشود. درست است، عدمْ مقارن ]وجود[ نمیتواند باشد ولی متأخر که میتواند باشد. پس باید چیزی اینجا وجود داشته باشد که قبلیت و بعدیت میان مراتبش عین ذات این مراتب باشد یعنی ذاتش عین قبلیت و عین بعدیت باشد نه چیزی که به ملاک دیگری غیر از ذات خودش قبل یا بعد شده.
مثلا ما اگر میگوییم سلمان مقدم است بر ابوذر فضیلتآ (تقدم بالفضیله) مقصودمان این نیست که مثلا جلوتر راه میرفت یا پیرمردتر از او بود. وقتی ما میگوییم مقدم است، یعنی فضیلتآ. پس آیا سلمان از آن جهت که سلمان است مقدم است بر ابوذر؟ نه، سلمان از آن جهت که دارای یک سلسله فضائل است و ابوذر هم دارای همان فضائل است، در آنچه که مشترک است با ابوذر یعنی در فضیلت تقدم دارد بر ابوذر.
حال برویم سراغ خود فضیلت. خود فضیلت سلمان بر فضیلت ابوذر چطور؟ لابد خود آن فضیلت بر این فضیلت نوعی تقدم دارد. پس خود فضیلتها بر یکدیگر تقدم بالذات دارند، سلمان بر ابوذر تقدم به تبعِ فضیلت دارد. چون متلبس به فضیلتی است که آن فضیلت بر آن فضیلت دیگر تقدم دارد پس سلمان تقدم دارد.
در این قبلیت و بعدیتهایی که مجامع با یکدیگر نمیشوند باید ما برسیم به یک حقیقتی که قبلیت و بعدیتِ غیر مجامع یعنی قبلیت و بعدیتی که امکان حضور و اجتماع با یکدیگر را ندارند ]عین ذاتش باشد؛[ به عبارت دیگر به یک قبلیت و بعدیتی برسیم که حقیقتش عین تصرّم و حدوث دائم و انقضا باشد. این همان چیزی است که ما اسمش را «زمان» میگذاریم[١]
[١]