درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧ - برهان چهارم بر حرکت جوهری
درسهای اسفار، ج ٣، ص: ظ١٠٧
شکل کره، مکعب و سر انسان و چیزهای دیگر درآورید. یک چیز است که تعینهای مختلف پیدا میکند. وقتی که کروی است تعینی دارد و وقتی مکعب میشود تعین دیگری دارد. این تعینها به چه معناست؟ آیا به این معناست که وقتی شمعه کروی میشود چیزی از بیرون به آن ضمیمه میشود و وقتی مکعب میشود آن چیز را برمیداریم و یک چیز دیگر به آن ضمیمه میکنیم؟ نه، انضمامی در کار نیست. از کجا که همه کیفیات از این قبیل نباشد؟ شکل قطعاً از این قبیل است. ما شکل را یک کیفیت میدانیم. مثلًا میگوییم شکل این جسم کروی است. شکل برای جوهر جز یک تعین چیز دیگری نیست. با اینکه این تغیرات در شکل رخ میدهد و تعینی میرود و تعین دیگر میآید ولی جوهری نرفته و جوهر دیگری نیامده است.
با این بیان، برهان مرحوم آخوند را بهتر میشود تقریر کرد که وقتی همه اعراض در واقع تعینات وجود هستند امکان اینکه در جوهر هیچ تغییری پیدا نشود و در مقام خودش ثابت باشد و در عین حال تعینها عوض شود وجود ندارد. این امر [یعنی ثبات جوهر در عین تغیر تعینات] در فرضی درست است که تعین یک وجودی باشد که ضمیمه جوهر شده باشد و الّا تغیراتِ تعینات عین تغیرات جوهر است با این تفاوت که تغیرات جوهر سبب نمیشود که ذات این جوهر از بین برود، ولی وقتی ذات این تعین میرود ذات تعین دیگری در کار میآید.
بعد مرحوم آخوند وارد مطلب دیگری میشود و بحثی از گذشته را دوباره مطرح میکند؛ همان بینظمیهایی که همیشه گفتهایم. میرود سراغ شیخ و ایرادی را که او بر حرکت جوهری بر اساس لزوم بقای موضوع گرفته، تکرار میکند و به بیانهای دیگری جواب میدهد و پس از دو فصل دیگر وارد بحث زمان میشود. در لابلای این مباحث بعضی براهین دیگر بر حرکت جوهری اقامه میکند و بعضی برهانها هم در غیر باب قوه و فعل آمده است که آنها را هم ان شاء اللَّه عرض میکنیم.
برهان چهارم بر حرکت جوهری
غیر از این سه برهان که هر سه متکی بر روابط جوهر و عرض است، بعضی از براهین دیگر متکی بر اصل دیگری است و آن خود ماهیت قوه و فعل و ماهیت تغییر است که این در کلمات خود مرحوم آخوند آمده است. نمیدانم چگونه شده است که متأسفانه مرحوم آخوند مثل خیلی جاهای دیگر با اینکه به این مطلب درست توجه کرده است، آن