درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٠ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
هم ترجیح بلامرجّح است. هیچ یک از این اوضاع ترجیحی ندارد که بگوییم اگر تمام فلک و ستارگان و فلک البروج این وضع خاص را نسبت به زمین یا نسبت به خودشان[١] داشته باشند طبیعی است. هیچ یک از این وضعها را نمیتوانیم طبیعی بدانیم و بقیه را غیر طبیعی. خود شیخ هم تمام این وضعها را طبیعی میداند. مرحوم آخوند میگوید چطور میشود همه وضعهای مختلف و متعدد، برای یک امر ثابت طبیعی باشد؟ حرف شما آن وقت میتواند درست باشد که خود طبیعت ثابت نباشد، در سیلان باشد که در هر مرتبهای خودش غیر از خودش است و در هر مرتبهای میتواند یک وضع برای او طبیعی باشد.
پس مرحوم آخوند در نقل کلمات شیخ در واقع دنبال حرفهای خودش میرود و از این بحث که غایات برای زمان تدریجیالوجود است، فعلا باز میماند.
Ê
شیخ در ادامه، تعبیراتی دارد که چون معلوم است مقصودش اینها نیست حاجی در حاشیه اینها را توجیه و تأویل میکند. ابتدا حرفی را میزند ولی سایر حرفهایش مطلب را روشن میکند. حرفی میزند غیر از آنچه که مرحوم آخوند میخواهند از این حرف استنباط کنند و غیر آنچه که ما گفتیم و غیر آنچه که عنوان این مطلب است. میگوید غرضِ در حرکت، خود طبیعت نوعی حرکت نیست بلکه غرض از هر مرتبهای از حرکت یک مرتبه دیگر از حرکت است[٢] .
اشکال در باب غایات و پاسخ شیخ به آن
مطلبی را شیخ در مباحث غایات در باب علت و معلول دارد اگرچه در الهیات شفا، مباحث قوه و فعل هم دارد. بحثی آنجا طرح کردهاند راجع به اشکال در باب غایات. اشکال این است: شما که قائل هستید که هر چیزی یک علت غائی دارد، در مواردی که غایات، غیر متناهی است چگونه توجیه میکنید؟ مثالهای زیادی به عنوان نقض گفتهاند. یکی اینکه
[١] . چون وضع افلاك نسبت به يكديگر تغيير میكند.
[٢] . [استاد اين جمله را ابتدا به مناسبت جمله «الغرض فیالحركة...» در متن اسفار میفرمايند و شرحیبحث میكنند، اما در ادامه متن خوانی وقتی به عبارت «غايةالطبيعة الجزئية شخص جزئی كالشخصالذی يتكوّن بعده» میرسند، میفرمايند آنچه گفته شد مربوط به اين عبارت است. لذا تعبيراتی كه بهكار رفته بيشتر متناسب با عبارت اول است. همچنين آنجا كه به حواشی حاجی اشاره میكنند،حواشی مربوط به هر دو عبارت مورد نظر بوده است.]