درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٣ - بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
وجود جوهر است نه وجود عرض [١].
این درست مثل برهانی است که بوعلی و دیگران در باب اثبات واجب اقامه میکنند. آن برهان اصلًا به این مطلب نظر ندارد که این شیء موجود، ممکن است یا واجب، بلکه چنین تقریر میشود که موجود یا واجب است یا ممکن. اگر واجب است مطلوب ثابت است و اگر ممکن است وجود ممکن مستلزم واجب است. پس وقتی که فیلسوف با نظر کلی خود به عالم هستی نگاه میکند اولین چیزی که برای او اثبات میشود وجود واجب است. آنوقت این بحث مطرح میشود که آیا ممکن وجود دارد یا وجود ندارد؟ و بنابراین باید برویم ممکن را اثبات کنیم. بعد وقتی که اشیاء را میبینیم که خواص واجب در آنها نیست چون محدودند، متغیرند، متحرکند، حادثند و امثال آن، میگوییم پس به این دلیل، ممکن هم وجود دارد.
برهان میگوید قدر مسلّم واجب وجود دارد، حس میگوید ممکن هم وجود دارد.
پس جهان مرکب است از واجب و ممکن. پس این برهان در درجه اول وجود واجب را اثبات میکند.
پس بر اساس برهان فلسفی در واقع اینطور است که این شیرینی یا جوهر است یا عرض، اگر جوهر است پس جوهر موجود است، و اگر عرض است باید قائم به جوهر باشد چون وجود لغیره دارد. وجود لغیره داشتن مستلزم استقلال موجود دیگر است و لذا در مورد عرض میگوییم حالّ در محل مستغنی است یعنی استقلالی از خود ندارد و تمام استقلالش در غیر نهفته است و لهذا محال است که دو شیء نسبت به یکدیگر وجود لغیره داشته باشند. این مثل این است که بگوییم دو شیء علت و معلول یکدیگر باشند که تقدم شیء بر نفس لازم میآید. در باب عرض و موضوع هم همینطور است که اگر شیء عرض شد و موضوع داشت، دو نسبت مختلف حکمفرما میشود: عرض نیازمند به موضوع است و موضوع بینیاز از عرض. امکان ندارد که یک شیء نسبت به شیء دیگر هم بینیاز باشد و هم نیازمند.
نتیجه اینکه بر اساس فلسفه حسی عرض وجود دارد ولی وجود جوهر مشکوک
[١]. سؤال: چه ایرادی دارد که بگوییم تمام این وجودات یکدیگر را به وسیله جاذبهای که دارند نگه میدارند؟.
استاد: دو وجودی که جاذبه دارند وجود «لغیره» نمیشوند. دو جوهر هم ممکن است جاذبه آنها را نگه دارد. شما معنای وجود لغیره را درست توجه نفرمودید. وجود لغیره غیر از این است که امر سومی دو شیء را به یکدیگر پیوند بدهد.