درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٠ - برهان هفتم
متأسفانه مرحوم آخوند بحث غایات را در اسفار خیلی مختصر بیان کرده است [١]. در بحث غایات، بحثی دارند راجع به اینکه طبیعت ذی غایت است و بلاغایت نیست که همان بحث علیت غایی به مفهوم فلسفی آن است. ذی غایت بودن طبیعت به این معناست که هر قوهای که در طبیعت هست به سوی غایتی است و عاری از غایت نیست، که این را شیخ هم قبول دارد.
حرف مرحوم آخوند این است که این اصلی که شما قبول دارید که در طبیعت، هر قوهای و به تعبیر دیگر هر طبیعت و صورت نوعیهای متوجه غایت است، با کون و فساد قابل توجیه نیست و تنها با حرکت جوهری قابل توجیه است. شما بر اساس کون و فساد میگویید مادهای داریم و صورتی، بعد این صورت معدوم میشود و صورت دیگری به جای آن میآید، آن صورت نیز معدوم میشود و صورت دیگری به جای آن میآید؛ گویی این صور کشیک میدهند. با این فرض، طبیعت نمیتواند غایت داشته باشد زیرا غایت در جایی متصور است که مُغَیی به سوی آن غایت در حرکت باشد و بخواهد به آن برسد در حالی که این صور بنا بر کون و فساد یکی پس از دیگری معدوم میشوند. بله، موجود دیگر که این صور را متبادل میکند میتواند غایت داشته باشد.
یک مثال عامیانه شاید مطلب را روشن کند. فرض کنید ما برای این مدرسه سه نگهبان داشته باشیم که در هر هشت ساعت یکی از آنها نگهبانی میدهد. اینها سه موجود جدا هستند که هر کدام برای خود غایتی دارند. فرض کنید غایت هر کدام از این سه نگهبان از نگهبانی دادن حقوقی است که میگیرد. آقای شرعی [٢] میتوانند از کار همه اینها غایت دیگری داشته باشند، که آن غایت، غایت هیچ کدام از این سه نفر نباشد. این غایت، غایت واحد آن قوهای است که مافوق آنهاست. این سه نفر نمیتوانند برای یک غایت کار کنند.
[در کون و فساد] وقتی صورتی معدوم میشود و صورت دیگری موجود میشود، و
[١]. همچنان که در گذشته [در جلسه سوم] عرض کردیم این بحث را شیخ در الهیات شفا و بالاخص در طبیعیات شفا از مرحوم آخوند بهتر بیان کرده است گرچه ایشان آنچه که شیخ گفته به اختصار و اشاره آورده است. به نظر من اگر کسی بحثهای طبیعیات شفا را ندیده باشد متوجه اشارات مرحوم آخوند نمیشود. البته باز قهراً ایشان روی مبانی خودشان مطالبی دارند که شیخ نگفته است.
[٢]. [مدیر آن مدرسه.]