درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
عین اینکه تقدم دارد با آن معیت هم دارد. یا شریف و غیر شریف که شریف تقدم دارد و در عین اینکه تقدم دارد معیت دارد. البته این هم به شکلی قابل توضیح است. بحث تقدم و تأخر بعد از مباحث حرکت خواهد آمد.
حالا ما میخواهیم ملاک این تقدم را به دست بیاوریم. ممکن است بگوییم چیزی غیر از خود متقدمها وجود ندارد. تقدم غیر از متقدم چیزی نیست و تأخر هم غیر از متأخر چیزی نیست. قهرآ معیت هم غیر از همان ذات معی چیزی نیست. «سعدی بر ما مقدم است» معنایش این است که سعدی سعدی است. «ما از سعدی مؤخریم» یعنی ما، ما هستیم. ذات سعدی مساوی است با تقدم بر ما، و ذات ما مساوی است با تأخر از سعدی. اگر این طور باشد، امکان اینکه هیچ متقدم زمانی معیت با متأخر خودش داشته باشدیا بعد متأخر از او بشود نخواهد بود، چون اصلا متقدم یعنی ذات متقدم متقدم است. درست است که سعدی به دلیل اینکه مرده است دیگر نمیتواند با ما همزمان باشد، ولی خیلی چیزها ممکن است بر ما متقدم باشد و همان ذات در عین اینکه همان ذات است با ما مع باشد و حتی متأخر از ما باشد، مانند مثال پدر و فرزند که ذکر کردیم. پدر متقدم است. اگر ملاک تقدم خود ذات است، در این تقدمِ لایجامع امکان ندارد که این متقدم بعد با متأخر خودش یکی بشود تا چه برسد که از آن متأخر باشد.
ممکن است شما بگویید این تقدم و تأخرها از عدم و وجود انتزاع میشود. عدم از آن نظر که عدم است ملاک تقدم است و وجود از آن نظر که وجود است ملاک تأخر است. معنای اینکه مثلا پدر من بر من تقدم زمانی دارد این است که پدر من مقارن است با عدم من و عدم من بر وجود من تقدم زمانی دارد و تقدم عدم بر وجود ذاتی است. اصلا تقدم زمانی یعنی تقدم عدم بر وجود.
این هم واضح است که باطل است، برای اینکه عدم درست است که مع واقع نمیشود ولی عدم ممکن است متأخر بشود. ممکن است من مدتی نبودم بعد موجود بشوم بعد معدوم بشوم. این حرکتی که من به دست خودم میدهم، در آنِ قبل نبود، بعد از این که حرکت متوقف میشود باز هم نیست و عدم این حرکت است. ممکن است کسی بگوید که این تقدم و تأخر همان تقدم و تأخر علّی است، یعنی از ذات فاعل انتزاع میشود. جوابش این است که ذات فاعل با فعل خودش جمع میشود و اجتماع در وجود