درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩ - قاعده « شیئیة الشی ء بصورته لا بمادته »
نمیتواند استقلال داشته باشد؛ حیوانی است که یا در ضمن ناطق وجود دارد یا در ضمن صاهل و امثال آن. جسم هم که مرکب از ماده و صورت است همینطور است. نه این است که در خارج، مادهای داریم به علاوه یک صورتی، بلکه یک ماده فعلیت یافته در ضمن صورت داریم که در عین اینکه به ماده و صورت تحلیل میشود الان وجود این ماده در خارج، عین وجود صورت است.
پس معلوم شد که علت اینکه آن قاعده کلی که «الکل ینتفی بانتفاء احد اجزائه» به آن شکلی که در جاهای دیگر جاری است در اینجا مصداق ندارد، این است که در اینجا یکی از اجزاء به نحو ابهام اعتبار شده است و دیگری به نحو تعیین، و با انتفای شخص یکی از دو جزء- یعنی ماده- کل منتفی نمیشود بلکه با انتفای نوع آن جزء، کل منتفی میشود ولی در مورد آن جزء دیگر با انتفای شخص آن، کل منتفی میشود. راز مطلب چنان که گفتیم این است که اینها دو جزء طولی هستند نه دو جزء عرضی.
قاعده « شیئیة الشی ء بصورته لا بمادته »
از اینجا این نتیجه را در باب ماده و صورت میگیرند: «شیئیة الشیء بصورته لا بمادته». این اتفاقاً یک حرف خیلی قدیمی هم هست که هویت و واقعیت یک شیء به صورتش بستگی دارد نه به مادهاش. اگر صورت همان صورت باشد، ولو ماده شیء تغییر کند و تبدیل به یک ماده دیگر شود واقعیت شیء محفوظ است و از بین نمیرود. این مطلب را با مثالی در مورد مرکبات صناعی توضیح میدهند و از این جهت نباید مناقشه کرد. در امور صناعی ماهیات حقیقی نداریم چون ترکیباعتباری است. ما در عالم مصنوعات برای هر شیئی ماهیتی قائل هستیم. شیئیت و یا همان ماهیتی که در امور صناعی اعتبار میکنیم تابع صورت است نه تابع ماده.
فرض کنید که از چوب، در یا صندلی میسازیم. اگر از ما بپرسند صندلی چیست، میگوییم صندلی عبارت است از مقداری چوب که دارای چهار پایه و محل نشستن و یک تکیه گاه است. ما اگر این ماده را از این صندلی بگیریم و به جای آن، ماده دیگری بگذاریم ولو صورت همان صورت باشد و مثلًا همین شکل صندلی را از آهن بسازیم آیا میگوییم این دیگر صندلی نیست یا میگوییم این همچنان صندلی است؟ روشن است که صندلی بودنِ صندلی را به همان صورتش میدانیم. ولی اگر صورت را از آن بگیریم ولی ماده همان ماده باشد و مثلًا همان چوب را به شکل تخته سیاه در بیاوریم این دیگر صندلی نیست و این ماهیت آن ماهیت نیست با اینکه