درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٨ - تنبیه تمثیلی
فإذا تقرّر هذا فنقول: کلّ شخص جسمانی یتبدل علیه هذه المشخصات کلًا أو بعضاً کالزمان و الکم و الوضع و الأین و غیرها، فتبدلها تابع لتبدّل الوجود المستلزم إیاها بل عینه بوجه، فإنّ وجود کل طبیعة جسمانیة یحمل علیه بالذات أنه الجوهر المتصل المتکمم الوضعی المتحیز الزمانی لذاته، فتبدل المقادیر و الألوان و الأوضاع یوجب تبدل الوجود الشخصی الجوهری الجسمانی، و هذا هو الحرکة فی الجوهر إذ وجود الجوهر جوهر کما أنّ وجود العرض عرض.
تنبیه تمثیلی
إنّ کل جوهر جسمانی له طبیعة سیالة متجددة، و له أیضاً أمر ثابت مستمر باق نسبته إلیها نسبة الروح إلی الجسد [١] و هذا کما أنّ الروح الانسانی لتجرده باق و طبیعة البدن أبداً فی التحلل و الذوبان و السّیلان و إنما هو متجدد الذات الباقیة بورود الأمثال علی الاتصال [٢]، و الخلق لفی غفلة عن هذا [٣] بل هم فی لبس من خلق من جدید [٤]، و کذلک حال الصور الطبیعیة للأشیاء، فإنها متجددة من حیث وجودها المادی الوضعی الزمانی و لها کون تدریجی غیرمستقر بالذات و من حیث [٥] وجودها العقلی و صورتها المفارقة الأفلاطونیة باقیة أزلًا و أبداً فی علم اللَّه تعالی، و لست أقول إنها باقیة ببقاء أنفسها بل ببقاء اللَّه تعالی لا بابقاء اللَّه تعالی إیاها [٦]، و بین المعنیین فرقان کما سیأتی لک تحقیقه فی
[١]. مقصود از آن امر ثابت، همان مثال افلاطونی آن است.[٢]. باقی است به معنای اینکه مثلش [باقی است] آنهم به نحو اتصال نه انفصال، یعنی چون حرکت است مجموعاً وجود واحد ممتد را تشکیل میدهد.[٣]. خلق از این حدوث دائمی و فنای دائمی غافلند که اشاره به آیه ٩٧ سوره انبیاء دارد.[٤]. بلکه مردم در اشتباهند از خلق جدیدی که دائماً پیدا میکنند، یعنی مردم از نظر بدنی دائماً در حال خلق جدید هستند.[٥]. اما از آن حیث دیگر، آنها روح مجرد ندارند و چون روح مجرد ندارند آن جنبه ثابتشان همان مثال افلاطونیشان است.[٦]. حرفی است که مرحوم آخوند همیشه دارد، گاهی به این تعبیر میگوید که این عقول مجرده از صقع ربوبی هستند. در واقع باز هم یک نوع تشبیه و تمثیل است. میخواهد بگوید در آنها جنبه وجوب بر جنبه امکان غلبه دارد به طوری که آنها را دیگر جزء خلق نمیشود شمرد، جزء شئون حق و صفات حق باید شمرد. اما این در عین حال فقط یک تعبیر است؛ نه، آنها هم به یک اعتبار جزء مخلوقات هستند؛ یعنی به اعتبار آنچه که ما میگوییم، جزء مخلوقاتاند؛ ولی به اصطلاح اینها که خلق را در مورد امور تدریجی به کار میبرند، جزء عالم امرند نه عالم خلق.