درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٤ - برخی نتایج انتزاعی بودن حرکت
«کون هذا الجسم ابیضاً»، دوم بیاض و سوم جسم. آنچه اولًا و بالذات موجود است، جسم است و بیاض. بیاض همان نفس ابیضیت است و همان است که «ابیض بالذات» است. جسم، آن حقیقتی است که «ذو بیاض» است و به تعبیر دیگر آن چیزی است که وجود بیاض وجود ناعت است برای آن. اینجا یک مفهوم دیگر هم انتزاع میکنیم و آن مفهوم «ابیضیة هذا الجسم» است که یک امر سومی در کنار جسم و بیاض نیست بلکه یک مفهوم انتزاعی است.
با آنچه در اینجا در مورد حرکت و تجدد بیان کردیم نمیخواهیم بگوییم که حر کت موجود نیست بلکه در صدد تحلیل معنای حرکت هستیم. یک وقت کسی اشتباه نکند که «حرکت یک امر نسبی و انتزاعی است» یعنی حرکت وجود ندارد و نقطه مقابلش یعنی سکون وجود دارد. ما میگوییم وقتی همان را که ما و شما حرکت مینامیم تحلیل میکنیم، میبینیم آن چیزی که غیرقارالذات است خود حرکت نیست. ما قائل به غیر قارالذات هستیم ولی میخواهیم بگوییم آن که غیر قارالذات است، در واقع طبیعت و هر مقولهای است که در آن مقوله حرکت واقع میشود. اما حرکت، نفس عدم قرار الذات است نه چیز دیگر.
برخی نتایج انتزاعی بودن حرکت
این مطلب برای آنچه که در باب ربط حادث به قدیم گفته خواهد شد مفید است. در باب ربط متغیر به ثابت که قبلًا گذشت گفتیم که قدما امثال بوعلی میگویند آن چیزی که میان ثابت و متغیر و میان قدیم ازلی و حادث، رابطه است حرکت استحرکت، حقیقتی است که از یک وجهه ثابت است و از یک وجهه متغیر. از وجهه ثابتش مرتبط است با ثابتها یعنی با ازلیها و از وجهه متغیرش مرتبط است با عالم که متغیر است.
این مطلب را بعد مرحوم آخوند در بحث ربط حادث به قدیم به کار خواهد برد که اصلًا حرکت، خودش یک حقیقت نیست تا ارزش و لیاقت این را داشته باشد که رابط میان حادث و قدیم واقع شود. آن چیزی میتواند رابط میان حادث و قدیم باشد که حرکت صفت آن باشد و به تعبیر دیگر حرکت از لوازمش باشد. رابط میان حادث و قدیم باید امری باشد که حرکت از حاقّ ذاتش انتزاع شود و آن طبیعت است. بنابراین رابط میان متغیر و ثابت و میان حادث و قدیم «طبیعت جوهری» است. حرکت از آن جهت که حرکت است صلاحیت رابط واقع شدن میان ایندو را ندارد و این حرف صحیحی است. این