درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٤ - دو اصطلاح « تضاد »
واحد نمیتواند هر دو مرتبه را با هم داشته باشد، به این معنا در جواهر هم تضاد هست.
ما هیچ دلیلی نداریم که در «انتقال از یک حالت به حالت ضد خودش»، ضد را به اصطلاح اول معنا کنیم. آن مقداری که دلیل داریم این است که در حرکت، شیء از وضعی به وضع دیگر تغییر حالت میدهد و میان وضع جدید با وضع سابق یک نوع ناسازگاری وجود دارد. ناسازگاری به این معنا، در جواهر هم فرض میشود. به این معنی بین آب و بخار هم تضاد است، چون یک ماده واحد در آنِ واحد نمیتواند هم مایع باشد و هم گاز.
دو اصطلاح « تضاد »
قبلًا عرض کردیم [١] که اصطلاح تضاد خیلی سبب اشتباه میشود. تضادی که در منطق اصطلاح کردهاند همان تضاد به معنی اول است: «امران وجودیان متعاقبانعلی موضوع واحد داخلان تحت جنس قریب بینهما غایة الخلاف». اینجاست که میگویند جمع میان دو ضد محال است، چرا؟ چون هر دو میخواهند بر موضوع واحد وارد شوند و حلول کنند و جمعشان قهراً محال است، مانند اینکه میگوییم بین شکل کره و شکل مکعب تضاد است. هر دو عرضند و میخواهند بر موضوع واحد وارد شوند و روشن است که یک جسم نمیتواند در آنِ واحد هم مکعب باشد و هم کره؛ هم سفید باشد و هم سیاه. متضادین به این اصطلاح، اختصاص به اعراض دارد و مناط امتناعش هم این است که هر دو در عین اینکه بینشان غایت خلاف هست میخواهند محل واحد را اشغال کنند و این محال است.
اصطلاح دیگر در باب تضاد داریم که در باب شرور مطرح است و در باب جواهر هم گفته میشود. هر دو چیزی که با یکدیگر به نوعی ناسازگار باشند با یکدیگر تضاد دارند به این معنی که اثر یکدیگر را خنثی میکنند. به این معنی آب و آتش تضاد دارند یعنی وقتی یکدیگر را ملاقات میکنند، یا آتش آب را تبدیل به بخار میکند یا آب آتش را خاموش میکند. امروز این اصطلاحات با یکدیگر مخلوط شده است. اینکه در منطق گفتهاند اجتماع ضدین محال است مقصودشان از اجتماع ضدین همان «امران وجودیان ...» است که برخی این را با تضادی که میان جواهر است- به اصطلاحی که شیخ در اینجا میگوید- اشتباه کردهاند. میگویند اینها اجتماع متضادین را محال میدانند و چون هرچه که محال باشد وجود ندارد پس اینها قائل به تضاد در عالم نیستند. وقتی که
[١]. [به جلسه ششم مراجعه شود.]