درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
هم مستفیض؛ و همان جا گفتیم که یک نوع تعبیر دیگر از مطلب این است که اصلا این حرکت نیازی به علت ندارد، چرا؟ چون لازمه ذات این متحرک است، یعنی اینجا قابل هست و فاعل نیست (نه اینکه خودش هم قابل است هم فاعل) همین طور که در زوجیت و اربعه، اربعه معروض و قابلِ زوجیت است[١] ولی دیگر ]زوجیت[ فاعل ندارد؛ گفتیم که لایتخلّل الجعل بین ملزوم و لازم خودش.
]اگر[ این را بخواهید بگویید، به این بیانی که امروز گفتیم جواب آن روشن شد که ]همین طور است،[ در جایی ما میتوانیم بگوییم جعل میان ملزوم و لازم متخلل نمیشود که لازم، وجودی غیر از وجود ملزوم نداشته باشد. آنجا که ملزوم وجودی دارد و لازم وجودی، یعنی ملزوم فی حد ذاته میتواند این لازم را داشته باشد و میتواند نداشته باشد ولی این لازم را دارد و وجود لازم غیر از وجود ملزوم است چنان که در همه حرکات عرضیه از این قبیل است، دیگر معنی ندارد که بگوییم یک شیء لازمه اوست به معنی اینکه بینیاز از علت است، قابل داریم و فاعل نداریم، زیرا معنایش این است که یک امر حادث در عین اینکه حادث است واجبالوجود باشد؛ یک امری عارض یک شیء دیگر بشود، در عین اینکه این شیء در ذات خودش امکانِ داشتن او و امکان نداشتن او را دارد، ترجیح بلا مرجّح لازم بیاید و او وجود پیدا کند!
این است که در حرکتهایی که ما موضوعی قائل هستیم و حرکتی (یعنی در همه حرکات عرضیه) این حرف غلط است که ما بگوییم این حرکت علت نمیخواهد. بله، در حرکت جوهریه ما این حرف را زدیم، چون متحرک ما به نحوی است که حرکت از حاقّ ذاتش انتزاع میشود، متحرک ما که جوهر است یک وجود سیال است. در آنجا وجود حرکت عین وجود متحرک میشد لذا میگفتیم حرکت، دیگر علت نمیخواهد یعنی این طور نیست که متحرکی داشته باشیم و حرکتی، و علتی بیاید به این متحرک ما حرکت بدهد، مثل اینکه به جسم یک حرکت عرضی میدهیم؛ بلکه علت فقط علت اصل موضوع است، همان علت متحرک علت حرکت هم هست، که در بحث «ربط حادث به قدیم» این موضوع تکرار میشود.
پس در باب حرکت گاهی میگویند حرکت لازمه این شیء است، در حالی که تصوری
[١] . البته اين قبول قهرآ نمیتواند قبول عينی و خارجی باشد چون وقتی كثرت، ذهنی بود قبول، ذهنیاست.