درس‌های اسفار ط-صدرا
(١)
جلسه سی و هفتم
١٣ ص
(٢)
ترکیب خاص جسم از ماده و صورت
١٥ ص
(٣)
دو نوع ترکیب کل از اجزاء
١٦ ص
(٤)
فصل اخیر، تمام حقیقت شی ء
١٨ ص
(٥)
قاعده « شیئیة الشی ء بصورته لا بمادته »
١٩ ص
(٦)
اشکال و پاسخ درباره نحوه بقای ماده
٢٠ ص
(٧)
نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
٢٢ ص
(٨)
گریزی به مسئله معاد جسمانی
٢٤ ص
(٩)
جلسه سی و هشتم
٢٧ ص
(١٠)
دو نحو بقای موضوع
٢٨ ص
(١١)
دو دلیل نیازمندی حرکت به موضوع
٢٩ ص
(١٢)
اصالت وجود، وحدت بخش حرکت است
٣٠ ص
(١٣)
احتجاج مرحوم آخوند با قائلین به کون و فساد
٣٢ ص
(١٤)
اشکال در حرکت کمّی
٣٤ ص
(١٥)
روش مرحوم آخوند در بیان مسائل فلسفی
٣٥ ص
(١٦)
چرا « صورةٌ ما » امری اعتباری است؟
٣٦ ص
(١٧)
جلسه سی و نهم
٣٧ ص
(١٨)
راه اول در توجیه بقای موضوع
٣٨ ص
(١٩)
نحوه جزء بودن ماده برای جسم
٣٩ ص
(٢٠)
رابطه ماده با جنس و صورت با فصل
٣٩ ص
(٢١)
اعتبار بشرط لا و اعتبار لابشرط
٤٠ ص
(٢٢)
مثالی از آیت اللَّه بروجردی
٤٢ ص
(٢٣)
راه دوم برای توجیه بقای موضوع
٤٤ ص
(٢٤)
نقدی بر کلیات خمس بر مبنای نظریه « فصل اخیر »
٤٥ ص
(٢٥)
تشکیک تبعی ماهیت
٤٦ ص
(٢٦)
راه سوم برای توجیه بقای موضوع
٤٧ ص
(٢٧)
جلسه چهلم
٤٩ ص
(٢٨)
گریزی به مسئله تشخص
٤٩ ص
(٢٩)
اشکال و جواب
٥١ ص
(٣٠)
نفی استبعاد از موضوع بودن « ماده مع صورةٍ مّا »
٥٢ ص
(٣١)
نکته بسیار اساسی در باب موضوع حرکت
٥٣ ص
(٣٢)
سرّ اهتمام مرحوم آخوند به اثبات موضوع
٥٥ ص
(٣٣)
حرکات جوهری توسطی و قطعی
٥٧ ص
(٣٤)
تصویر رابطه میان حرکات جوهری و عرضی
٥٧ ص
(٣٥)
بحثی درباره اعیا و رعشه
٥٩ ص
(٣٦)
دو نوع طبیعت انسانی
٦١ ص
(٣٧)
جلسه چهل و یکم
٦٥ ص
(٣٨)
نحوه مقهوریت طبیعت برای نفس
٦٦ ص
(٣٩)
فاعلیت بالتسخیر
٦٦ ص
(٤٠)
اشکال شیخ درباره اعیا و رعشه
٦٧ ص
(٤١)
پاسخ مبنایی مرحوم آخوند
٦٨ ص
(٤٢)
تفکیک میان قوای طبیعی مادی
٦٩ ص
(٤٣)
بررسی ایراد حاجی
٧٠ ص
(٤٤)
ارادی بودن همه کارهای طبیعی بدن
٧١ ص
(٤٥)
براهین دیگر بر حرکت جوهری
٧٣ ص
(٤٦)
جلسه چهل و دوم
٧٤ ص
(٤٧)
برهانی بر حرکت جوهری
٧٦ ص
(٤٨)
طبیعت علت اعراض نیست
٧٧ ص
(٤٩)
دو اشکال حاجی بر مرحوم آخوند
٧٩ ص
(٥٠)
جلسه چهل و سوم
٨٣ ص
(٥١)
خلاصه دو ایراد حاجی بر مرحوم آخوند
٨٤ ص
(٥٢)
پاسخ به هر دو ایراد حاجی
٨٦ ص
(٥٣)
مراد از « اتحاد عاقل و معقول » چیست؟
٨٦ ص
(٥٤)
وحدت نفس با قوا و آثار آن
٨٩ ص
(٥٥)
بازگشت به پاسخ ایرادهای حاجی
٩٠ ص
(٥٦)
پاسخ ایراد دوم حاجی
٩١ ص
(٥٧)
بحثی در یکی از مقدمات برهان دوم
٩٢ ص
(٥٨)
نظری دیگر بر ایراد حاجی
٩٣ ص
(٥٩)
برهان سوم بر حرکت جوهری
٩٤ ص
(٦٠)
جلسه چهل و چهارم
٩٧ ص
(٦١)
مروری بر سه برهان گذشته بر حرکت جوهری
٩٧ ص
(٦٢)
دو نظریه درباره مناط تشخص
٩٩ ص
(٦٣)
جزئی بودن غیر از تشخص است
١٠٠ ص
(٦٤)
بحثی تاریخی - تحلیلی درباره رابطه جوهر و عرض
١٠١ ص
(٦٥)
تنها بعضی از اقسام کیف عرض است
١٠٤ ص
(٦٦)
تقریری روشن تر برای برهان سوم
١٠٥ ص
(٦٧)
برهان چهارم بر حرکت جوهری
١٠٧ ص
(٦٨)
جلسه چهل و پنجم
١١٠ ص
(٦٩)
دو نوع تغیر جوهری
١١١ ص
(٧٠)
روابط میان انواع
١١٣ ص
(٧١)
برهان چهارم
١١٤ ص
(٧٢)
برهان پنجم
١١٥ ص
(٧٣)
برهان ششم
١١٧ ص
(٧٤)
برهان هفتم
١١٩ ص
(٧٥)
اشکال و پاسخ
١٢١ ص
(٧٦)
بازگشت به بحث حافظ وحدت در حرکت
١٢٢ ص
(٧٧)
رد استدلال شیخ و دیگران بر اینکه حدوث صور جوهری به سبب حرکت نیست
١٢٥ ص
(٧٨)
جلسه چهل و ششم
١٢٧ ص
(٧٩)
طرح اشکال به دو تقریر
١٢٩ ص
(٨٠)
خلاصه پاسخ به اشکال بقای موضوع
١٣٠ ص
(٨١)
مراد از ماهیت بالقوه
١٣١ ص
(٨٢)
یک دلیل مردود در ابطال حرکت جوهری
١٣٣ ص
(٨٣)
دو اصطلاح « تضاد »
١٣٤ ص
(٨٤)
تأکید بر حرکت در جواهر طبیعی
١٣٧ ص
(٨٥)
جلسه چهل و هفتم
١٣٩ ص
(٨٦)
نفی استبعاد از حرکت جوهری به چهار وجه
١٤٠ ص
(٨٧)
معنای انتزاعی و نسبی بودن حرکت
١٤١ ص
(٨٨)
حرکت محسوس است یا معقول؟
١٤٢ ص
(٨٩)
تجدد، ما به التجدد، متجدد
١٤٣ ص
(٩٠)
برخی نتایج انتزاعی بودن حرکت
١٤٤ ص
(٩١)
دو معنای « ما به التجدد » و وجه آن
١٤٥ ص
(٩٢)
حرکت جوهری در آیات قرآن
١٤٦ ص
(٩٣)
ویژگیهای حرکت وضعی مستدیر
١٥١ ص
(٩٤)
جلسه چهل و هشتم
١٥٣ ص
(٩٥)
توقف حرکت کمّی بر حرکت أینی
١٥٤ ص
(٩٦)
تخلخل و تکاثف
١٥٥ ص
(٩٧)
توقف حرکت کیفی بر حرکت أینی
١٥٧ ص
(٩٨)
توقف حرکت أینی بر حرکت وضعی
١٥٧ ص
(٩٩)
مسئله تخلّل سکون در حرکت راجعه
١٥٧ ص
(١٠٠)
اثبات حرکت وضعی دائمی
١٥٩ ص
(١٠١)
ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
١٦١ ص
(١٠٢)
فصل 25
٢٥٩ ص
(١٠٣)
بحث و تحصیل
٢٦٤ ص
(١٠٤)
فصل 26
٢٦٦ ص
(١٠٥)
برهان آخر مشرقی
٢٦٧ ص
(١٠٦)
تنبیه تمثیلی
٢٦٨ ص
(١٠٧)
فصل 27
٢٧٠ ص
(١٠٨)
فصل 28
٢٧٥ ص
(١٠٩)
فصل 29
٢٨٤ ص
 
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص

درس‌های اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٩ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری

که در اجسام هست معلول یک علتی باید باشند که خود آن علت، متشخص به این مشخِصات نیست و نمی‌تواند باشد، و لهذا آنجا که این مسأله را ذکر می‌کنند دیگر از مسأله جرم فلک اقصی خارج می‌شوند. بعد می‌گویند بنابراین ما باید یک موجود مجردی و یک مبدئی از ماورای عالم در نظر بگیریم که آن مبدأ ماورائی علت این مشخِصات است. بعد درباره مشخصات، حرفی را که همیشه گفته‌اند تکرار می‌کنند که ما نباید مشخِصات را امری بیرون از وجود اشیاء در نظر بگیریم؛ در واقع به نحوه وجود اشیاء برمی‌گردد، لذا به صورت تردید مانندی می‌گویند تشخص و مشخِص یا عین وجود متشخص است یا از لوازم وجود آن ولی نه از قبیل لوازمی که آن لازم وجودی دارد و ملزوم وجودی، بلکه از آن نوع لوازمی که لازم از حاقّ ذات ملزوم انتزاع می‌شود و لهذا تخلل جعل بین ملزوم و لازم امکان‌پذیر نیست، همین طور که در سایر ملزومات و لوازم شما می‌گویید تخلل جعل میان ملزوم و لازم نمی‌شود، مثل زوجیت و اربعه.

آیا زوجیت که لازم اربعه است به این نحو است که جعل شده و قرار داده شده است زوجیت برای اربعه؟ نه. آیا اصل علیت در اینجا دخالت کرده است برای اینکه زوجیت را به اربعه بدهد آنچنان که قیام را به زید می‌دهد که یک محمول بالضمیمه است؟ یا نه، در باب جعل ثابت شده است که مناط جعل و علیت امکان است و هر جا که پای ضرورت یا امتناع به میان آمد این دو مناط استغنای از جعل است، منتها ضرورت را می‌گویند استغناء فوق جعل و امتناع را می‌گویند استغناء دون جعل. اگر اربعه چنین چیزی می‌بود که اربعه می‌توانست در مرتبه ذات و هویت خودش چیزی باشد و بعد برای او امکان داشته باشد که اربعه اربعه باشد و زوج باشد و امکان داشته باشد که اربعه اربعه باشد و زوج نباشد، در آنجا که رابطه شیء و شیء دیگر، رابطه عارض و معروض رابطه امکانی است حتمآ نیاز به علیت و جعل است ولی آنجا که رابطه شیء و موضوع خودش، رابطه عارض و معروض رابطه استلزامی و لزومی است، در آنجا دیگر علیت معنی ندارد. همین جا باید توضیح دیگری بدهیم که مطلب برای جاهای دیگر به درد می‌خورد.

یک سؤال و پاسخ آن

ممکن است شما سؤال کنید که چرا در باب لازم و ملزوم علیت نیست؟ آیا در عالم، ما اشیائی داریم که چون لازمِ وجود شیء دیگر هستند بی‌نیاز از علت‌اند؟ معنای این که یک شیء بی‌نیاز از علت باشد وجوب وجود است، یعنی ملزوم، ممکن‌الوجود و لازم