درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠ - دو اشکال حاجی بر مرحوم آخوند
ولی وقتی به هم نزدیک باشند مانع از میان رفته، فاعل و منفعل به یکدیگر اتصال پیدا میکنند.
پس شرط وضع و محاذات خاص برای ایجاد، اتصال یا نزدیکی است. چه اتصالی بالاتر از این که فاعل و منفعل با یکدیگر اتحاد وجودی داشته باشند؟ وقتی که فاعل مثلًا در خود درخت سیب قرار گرفته باشد و منفعل هم همین ماده باشد آنچه که ما در فاعلها و منفعلهای متباین الوجود لازم داریم به طریق اولی در اینجا وجود دارد.
خلاصه ایرادهای حاجی بر مرحوم آخوند این شد که اولًا سخن شما با مبانی خودتان منافات دارد و ثانیاً برهان شما ناتمام است [١].
مرحوم آخوند بعد از آنکه برهان اقامه میکند بر اینکه طبیعت، فاعل قریب نیست، چه میخواهد بگوید؟ اگر طبیعت فاعل قریب نیست پس فاعل قریب چیست و چه رابطهای است میان طبیعت و این آثار و چگونه از این راه میتوان برهانی بر حرکت جوهری ارائه کرد؟.
تعبیر ایشان این است که همه این آثار در واقع از «لوازم و توابع» وجود طبیعت هستند نه از «آثار» طبیعت. کأنه میخواهد بگوید که اساساً بینونت آنچنانی میان طبیعت و آثارش نیست تا ما به طبیعتی و مثلًا به رنگی که خارج از طبیعت و معلول آن است قائل شویم و طبیعت را علت آن رنگ حساب کنیم. حال که نوعی وحدت میان طبیعت و لوازم آن برقرار است پس سیلان در یکی عین سیلان در دیگری است و قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. اگر این نوع وحدت میان جوهر و عرض نبود میتوانستیم بگوییم جوهر وجودی دارد و عرض وجودی؛ عرض سیال است و حرکت در عرض واقع میشود ولی جوهر وجود ثابتی دارد. در مورد دو موجودیکه به نحوی از یکدیگر استقلال دارند میتوانیم بگوییم که حرکت در یکی از آندو هست و در دیگری نیست در حالی که جوهر و عرض چنین نیستند. پس یا باید قائل شویم که حرکت نه در اعراض وجود دارد و نه در جوهر و یا باید در هر دو قائل به حرکت شویم. اما چون حرکت اعراض قابل انکار نیست بنابراین حرکت در جوهر را هم باید پذیرفت و نمیتوانیم قائل به تفکیک شویم.
مرحوم آخوند در آخر کلام خود تعبیر و تشبیهی میکند. میگوید اصلًا رابطه طبیعت
[١]. حاجی در حاشیه خود بر الشواهد الربوبیه در مورد برخی تعبیرات مرحوم آخوند در مورد این برهان میگوید: «هذا کلامٌ خطابی لا برهانی». باید گفت این تعبیر از حاجی که نسبت به مرحوم آخوند همیشه نهایت احترام را دارد تعبیر تندی است.