درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٣ - نکته بسیار اساسی در باب موضوع حرکت
موضوع اخذ شده است، آن است که به بقای جسم باقی است. موضوع آن است که در تمام مراحل باقی است. پس کدام سواد در موضوع اخذ شده است؟
جواب این است که سوادی که در موضوع اعتبار شده است همان «سوادٌ مّا» است که در هر آنی با یک مرتبه از مراتب سواد متحد است.
پس به کسانی که منکر حرکت در جوهر هستند و این حرف که ماده در صورت حرکت میکند و مع ذلک موضوع حرکت هم، «ماده مع صورةٍ مّا» است به نظرشان مستبعد میرسد میگوییم موضوع در حرکت جوهری مثل موضوع در حرکات عرضی است. در آنجا هم موضوع، چیزی است با ما فیه الحرکه؛ یعنی نفس ما فیه الحرکه در موضوع اخذ شده است ولی به نحو مبهم. همانطور که متحرک، جسم اسود است یعنی جسمی است که همیشه سوادٌ مّایی دارد نه جسم معرّای از سواد، در باب حرکت جوهری هم موضوع ماده است «مع صورة ما» با اینکه ما فیه الحرکه خودِ صورت است.
بنابراین، همانطور که حاجی در حاشیه بیان کردهاند به چندین بیان بقای ماده توجیه شد: بقای ماده به بقای صورةٌ مّا و تشخصش به تشخص صورةٌ مّا؛ بقای ماده به تبع بقای فصل اخیر؛ بقای ماده به تبع جوهر مفارق (مثال افلاطونی) و حتی بقای ماده به خودی خود و به استقلال، یعنی بگوییم آنچه موضوع است خود ماده است.
نکته بسیار اساسی در باب موضوع حرکت
بعد مرحوم آخوند مطلبی دارد که اگرچه آن را در ادامه این مطلب گفته است ولی مطلبی است که در این باب، اساسِ اساس است، و در جلسات گذشته عرض کردیم که آقای طباطبایی روی همین حرف تکیه کردهاند. به اصطلاح «حق قُراح» مطلب این است که اصلًا در حرکت جوهری مسئله موضوع چه نقشی میتواند داشته باشد؟ حکما و از جمله مرحوم آخوند اینطور میگویند که معنای حرکت در شیء این است که «کون المتحرک بحیث یکون له فی کل آن فرد مما فیه الحرکه». معنای اینکه یک جسم در مکان (أین) حرکت میکند این است که این جسم در هر آنی مکانی غیر از مکان قبلی دارد. یا وقتی رنگ یک شیء تغییر میکند به این معناستکه در هر آنی رنگی دارد غیر از رنگی که در آنِ قبل داشته است. این مطلب درست است ولی باید آن را بشکافیم.
آیا وقتی میگوییم که این شیء در هر آنی رنگی دارد یعنی مجموعهای از رنگهای جدای از یکدیگر داریم و این افراد از رنگ، بالفعل از یکدیگر متمایزند؟
آیا به عدد آناتی که