درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - راه دوم برای توجیه بقای موضوع
زایل نمیشود؟ اشکال حرکت در کم این بود که فرق کمیت با جسم طبیعی یک فرق تحلیلی است و اگر کمیت شیء تغییر کند جسم مطلق تغییر کرده است. اگر شخص کم شخص کم نباشد، شخص جسم شخص جسم نیست. پس آیا در حرکتهای کمّی مثل نمو و ذبول یا مثل تخلخل و تکاثف، جسم زایل میشود؟.
مرحوم آخوند در پاسخ میگوید جسم به اعتبار اینکه ماده است نوعی است در مقابل صورت. به این اعتبار با تغییر کمّی، این جسم از بین میرود و جسم دیگری پدید میآید زیرا این ماده از بین رفت و ماده دیگر پدید آمد. ولی جسم به اعتبار لابشرطیت آن با رفتن ماده از بین نمیرود و به بقای صورت باقی است. صورت که باقی باشد، جسم به اعتبار جنسیت خودش باقی است.
راه دوم برای توجیه بقای موضوع
مرحوم آخوند بعد بدون آنکه متذکر شود که از مطلبی به مطلبی دیگر رفته است، وارد مطلب دیگری شده است [١]. ایشان تا اینجا میخواست بقای هیولی را به این صورت توجیه کند که هیولی مع صورة مّا موجود است نه به اعتبار صورت خاص شخصی، پس موضوع باقی است. یکمرتبه سخن، رنگ و شکل دیگری به خود میگیرد و میگوید تمام حقیقت یک شیء فصل اخیر آن است؛ یعنی اگر فصل باشد، تمام حقیقت شیء هست و اگر نباشد هیچ چیزی از آن شیء، موجود نیست نه اینکه جزئش موجود نیست [٢].
[١]. همچنان که قبلًا هم عرض کردم مسئله بقای موضوع در حرکت جوهری، خودش یک مسئله مشکلی است و بعدها هم اتباع شیخ که منکر حرکت جوهری بودند، به همین مطلب چسبیدند. گذشته از معضل بودن این مسئله که خیلی هم معضل نیست، کلمات مرحوم آخوند در اینجا تا حد زیادی معضل ایجاد کرده است. ایشان مطلب را به صورت روشنی بیان نکردهاند و از مطلبی به مطلبی دیگر رفتهاند، گاهی بدون اینکه در بیان ایشان مشخص باشد. البته محشین و شارحان مثل مرحوم حاجی و آقا علی مدرس در کتاب بدایع الحکم مطلب را کاملًا توضیح دادهاند. از بیان مرحوم آخوند مطالب مختلف و متنوعی استفاده میشود و حاشیه حاجی در اینجا قابل توجه است.
(٢). به عبارت دیگر منطقیین تا به حال به ما اینطور میگفتند که حد تام شیء وابسته به جنس و فصل شیء هر دو هست. اگر شیء را به جنس تنها تعریف کنیم «حد ناقص» است و اگر به فصل تنها تعریف کنیم باز حد ناقص است و تنها جزئی از حقیقت شیء بیان شده است. بعد حرف دیگری پیدا شده است که نه، اگر ما شیء را به فصلش تعریف