درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠ - اصالت وجود، وحدت بخش حرکت است
حرکات نیازمند به موضوع هستند زیرا دلیلی بر این مطلب نداریم [١]. علت اینکه حرکت را نیازمند به موضوع دانستهاند یکی از دو امر است: امر اول این است که چون همه حرکتهایی که قدما قائل بودهاند، حرکات در اعراض بوده و به تعبیر دیگر «ما فیه الحرکه» نزد آنها همیشه عرض بوده است، گمان کردهاند که حرکت نیازمند به موضوع است در حالی که در این موارد حرکت از جنبه عرض بودنش نیازمند به موضوع است نه از جنبه [حرکت بودن و] اینکه چون حرکت است نیازمند به موضوع است. این بیان، همان بیانی است که آقای طباطبایی در اینجا فرمودهاند و حرف بسیار درستی هم هست. البته ایشان یک مقدار مجمل بیان کردهاند و من مفصلتر عرض میکنم.
امر دومی که باعث شده است حرکت را نیازمند به موضوع بدانند همان است که در کلمات خود مرحوم آخوند خواندیم و از کلام قدما و امثال شیخ است که حرکت در مقوله را چنین تفسیر کردهاند: «أن یکون للمتحرک فی کلّ آن فرد من المقوله» و در حرکت اشتدادی «نوع من المقوله». پس وقتی که یک شیء در مقولهای حرکت میکند یعنی این متحرک در هر آن، فردی از «ما فیه الحرکه» را دارد. وقتی که شیء در أین حرکت میکند یعنی در هر آنی أینی دارد. اینجاست که یک چیزی لازم است که در هر آن أینی داشته باشد و اگر چنین چیزی نباشد که به این أینها وحدت ببخشد این أینها با یکدیگر بیارتباط خواهند بود، بنابراین هر حرکتی نیازمند به موضوع است.
این بیانی بود که شیخ ذکر کرده بود و مرحوم آخوند در بعضی جاها همین را میگوید.
اصالت وجود، وحدت بخش حرکت است
ولی مرحوم آخوند بعد از اینکه اصالت وجود و اعتباریت ماهیت را اثبات کرد یک حرف بسیار اساسی مطرح کرد و آن این بود که اگر وجود اصیل نباشد این بیان شما درست است که متحرک در هر آنی فردی و بلکه نوعی از آن مقوله را دارد، ولی مقوله، خودش ماهیت
[١]. البته اگر کسی بخواهد از جهت بحث لغوی بگوید که چون در باب حرکت در جوهر، هم متحرک داریم و هم حرکت، پس حرکت باید غیر از متحرک باشد، این دیگر یک بحث فلسفی نیست بلکه لغوی است و تازه خود لغت هم این مطلب را تأیید نمیکند. این نظیر آن حرفی است که برخی در باب «موجود» و «وجود» میگویند که موجود حتماً باید «ذات له الوجود» باشد و بنابراین ذات موجود باید غیر از خود وجود باشد، که پاسخ این مطلب در باب «مشتق» [علم اصول] داده شده است.