درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١ - فصل ٢٨
بلاتفریط فی أحدهما و إفراط فی الأخری.
و فی کلمات الأوائل تصریحات و تنبیهات علیه. فلقد قال معلم الفلاسفة الیونانیة [١] فی کتابه المعروف بکتاب اثولوجیا معناه معرفة الربوبیة [٢]: «إنه لا یمکن أن یکون جرم من الأجرام ثابتاً قائماً مبسوطاً کان أو مرکباً إذا کانت القوة النفسانیة غیرموجودة فیه و ذلک أنّ من طبیعة الجرم السیلان و الفناء، فلو کان العالم کلّه جرماً لا نفس فیه و لا حیاة لبادت الأشیاء و هلکت»، هذه عبارته، و هی ناصّة علی أنّ الطبیعة الجسمانیة عنده جوهر سیال [٣] و أنّ الأجسام کلها بائدة زائلة فی ذاتها و الأرواح العقلیة باقیة کما أشرنا إلیه.
و قال فی موضع آخر منه: «إن کانت النفس جرماً من الأجرام أو من حیز الأجسام [٤] (الأجرام خ ل) لکانت متقضیة سیالة لامحالة، لأنها تسیل سیلاناً تصیر الأشیاء کلها إلی الهیولی فإذا ردّت الاشیاء کلها إلی الهیولی و لم یکن للهیولی صورة تصورها و هی علتها بطل الکون فبطل العالم إذا کان جرماً محضاً و هذا محال» [٥] انتهی. و هذا أیضاً صریح فی تجدد الأجسام کلها، و فیه إشارة إلی ما مر سابقا من أنّ الهیولی شأنه العدم فکلما فاضت علیها صورة من المبدء انعدمت فیها ثم أقامها بایراد البدل [٦].
و مما یدل علی ذلک رأی زینون الأکبر [٧] و هو من أعاظم الفلاسفة الإلهیین حیث قال: «إنّ الموجودات باقیة داثرة؛ أمّا بقائها فبتجدد صورها و أمّا دثورها فبدثور
میگوید بگو ملک الموت شما را به تمام وجود و شخصیت تحویل میگیرد.
معنای این سخن این است که تو «من» ات را اشتباه کردهای. آیا خیال کردهای که اگر ذراتت پراکنده شد تو پراکنده شدهای؟! همان لحظهای که میمیری «خودت» را به تمام وجود گرفته و میبرند. آنچه که پراکنده میشود تو نیستی.
[١]. گفتیم اثولوجیا طبق تحقیقات انجام شده از افلوطین است نه ارسطو.[٢]. اثولوجیا معرّب تئولوژی است، تئولوژی یعنی خداشناسی یا معرفة الربوبیه.[٣]. سیلان در اینجا به معنی از هم گسیختگی است و به حرکت جوهری مربوط نیست.[٤]. «خیر الاجسام» غلط است، حیز الاجسام یا حیز الاجرام است.[٥]. مقصود معلوم است یعنی اگر نفسی نباشد تمام اشیاء متفرق و متشتت میشود. نظام عالم که برقرار است به این سبب است که یک قوه مدبر یا نفس که در ذات خودش باقی است آن را تدبیر میکند.[٦]. به این مقدار هم نمیشود از کلام او استفاده کرد.[٧]. دو زنون داریم. زنون اکبر یا زنون الیائی از قدمای فلاسفه است و دورهاش بر ارسطو مقدم است.