درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
وجود ذهنی میگویید. تعبیر خود شیخ در باب وجود ذهنی، حمل اوّلی و حمل شایع نبوده است. وقتی به او نقض کردهاند که چطور جوهر ذهنی جوهر است، گفته اصلا جوهر چیزی است که به حیثی است که اگر در خارج وجود پیدا کند وجود خارجیاش جوهر است. الآن که در نفس یک انسان یا در نفس یک فلک است به حیثی است که اگر در خارج وجود پیدا کند لا فیالموضوع است نه اینکه الآن وجود لافیالموضوع دارد، الآن وجود فیالموضوع دارد[١] . پس به هر حال شیخ هم قائل نیست که ]جوهر ذهنی[ الآن در نفس وجود لا فیالموضوع دارد. بله، ممکن است شما (مرحوم آخوند) حرف دیگری بزنید،
[١] . سؤال : اين كه فرموديد «بحيث لو وجد فی الخارج...» غير از آنچه كه الآن موجود است چگونهمیتواند وجودی در خارج داشته باشد؟استاد : يعنی در خارج وجود پيدا كند. يك وقت مبنای شيخ را قبول نداريم، يك وقت روی مبنایشيخ صحبت میكنيم. ما نخواستيم بگوييم مبنای شيخ درست است. شيخ میگويد وقتی من میگويماين وجود ذهنی و اين ماهيت جوهر است، اصلا جوهر يعنی ماهيتی كه «بحيث...» (به حيثی است كهاگر در خارج وجود پيدا كند در موضوع نيست). ملاك جوهريت اين حيثيت آن است. اين «بحيث» راالآن در ذهن هم دارد. گو اينكه الآن در ذهن وجود فیالموضوع دارد ولی الآن هم در ذهن به حيثیاست كه اگر در خارج وجود پيدا كند وجودش لا فی الموضوع است. ـ در خارج نمیتواند غير از اين وجود پيدا كند.استاد : چرا نمیتواند؟ـ تصور امر خارجی چگونه میتواند در خارج وجود پيدا كند؟استاد : متصوَّر در خارج وجود دارد. میگويد آن تصور و ماهيت متصوّر [يعنی جوهر ذهنی] الآن ازآن جهت كه تصور است وجود فیالموضوع دارد ولی به حيثی است كه اگر همين در خارج وجود پيداكند وجود لا فیالموضوع دارد. مثال میزند به «مغناطيس فیاليد»، میگويد اگر ما مغناطيس را دردست داشته باشيم الآن جذب حديد نمیكند ولی ما میگوييم اين مغناطيس به حيثی است كه اذا قُرِّباليه الحديد يجذبه؛ اين حيثيت را الآن هم دارد. اگر از ما بپرسند آيا الآن اين مغناطيس جذب حديدمیكند؟ میگوييم نه. اگر مغناطيس را تعريف كنيم به آن چيزی كه جذب حديد میكند (و مقصودماناين باشد كه بالفعل جذب حديد میكند) پس اين شیء مغناطيس نيست، ولی در تعريف مغناطيس ايننيست كه بالفعل جذب حديد میكند. اگر میگوييم مغناطيس چيزی است كه جذب حديد میكند يعنیچيزی است كه به حيثی است كه اگر آهنی را نزديك آن ببرند جذب میكند؛ نظير آن مطلبی كهاصوليين در باب مشتقهايی كه از قبيل ملكات هستند میگويند. وقتی ما میگوييم اين شخص «بنّا»است، معنايش اين نيست كه الآن بانی بالفعل است و زياد هم بانی بالفعل است، بلكه بنّا يعنی كسی كهدر او حيثيتی است (اين حيثيت همان ملكه است) كه به موجب آن اگر بخواهد، میتواند عمل بنّايی راانجام دهد.