درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢ - نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
میگویید «ماده مع صورةٍ مّا» باقی است. این معنایش این است که «ماده مع تشخصٍ مّا» باقی است. این مساوی است با اینکه بگوییم یک تشخص ماده از بین رفته است و تشخص دیگر جای آن آمده است یعنی یک ماده رفته است و ماده دیگری به جای آن آمده است. پس ماده باقی در اینجا نداریم. جواب میدهیم که «ماده باقی است» یعنی به نحو کلی و به نحو مبهم باقی است.
اگر بگویید اینکه ماده به نحو کلی و مبهم باقی است دردی را دوا نمیکند، میگوییم اصلًا آن که جزء است، ماده به نحو مبهم است. پس آنچه سرش باید سلامت باشد و باقی بماند، صورت است، ماده میخواهد باقی بماند میخواهد باقی نماند. بله، ماده به نحو کلی باید باشد چون صورت نمیتواند بدون ماده باشد.
نقد نحوه استنتاج از یک استدلال معروف
از این مقدمات، مرحوم آخوند نتایجی در باب معاد جسمانی میگیرد که بعد در جای خودش بیشتر توضیح میدهد. بحثی معمولًا دیگران و ما در باب روح و بدن میکنیم که تعبیر دقیقتر آن، مطلبی است که در اینجا آمده است. آنچه در سطح عامّه افراد بحث میکنیم این است که میگوییم آیا شخصیت و منیت انسان به روحش است یا به بدن او؟ بعد استدلال میکنیم بر این که واقعیت و شخصیت هر فردی به روحش است. دلیل ما این است که میگوییم بدن متغیر و متحول است و عوض میشود و یک سلسله از سلولها که اکثر سلولهای بدن را تشکیل میدهند اساساً میمیرند و به جای آنجا سلولهای جدیدی پیدا میشود مثل سلولهای پوست یا سلولهای گوشت و استخوان. یک دسته سلولهای دیگر مثل سلولهای عصبی اگرچه نمیمیرند ولی عوض میشوند به این معنا که خود آن سلولها دائماً تغذیه میکنند و «بدل ما یتحلل» دارند و بدن آن سلولها عوض میشود. آن اجزاء، مواد و عناصری که بدن آن سلولها را تشکیل میدهد کهنه میشود و از بدن خارج میشود و باز سلولهای دیگری جای آن را میگیرد.
در مجموع، در بدن انسانی که امروز پنجاه سال دارد یک ذره از آنچه که در دوران طفولیتش وجود داشته است وجود ندارد ولی در عین حال این همان آدم است. نه همان آدم است اعتباراً، آنطور که میگوییم این رودخانه همان رودخانه است و یا مثلًا شهر قم همان شهر قمِ هزار سال پیش است با اینکه هیچ چیزی از هزار سال پیش در آن باقی نیست و تمام خانههای هزار سال پیش خراب شده و خانههای جدید به وجود آمده است.