درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦ - چرا « صورةٌ ما » امری اعتباری است؟
مغایر با جوهر (ما فیه الحرکه) بوده و مستمرالوجود هم باشد قائل شده است، چارهای نداریم جز اینکه بگوییم این فقط به عنوان مماشات با قوم است و ایشان خواسته است مطلب را حتی بر مبنای خود شیخ و امثال او تمام کرده باشد.
گذشته از این، مرحوم آخوند در چند فصل پیش گفت که هیچ چیزی در طبیعت، حتی ماده اولی باقی نیست و ماده اولی هم باقی و مستمر نیست چون اصلًا از خودش حکمی ندارد و مثل معنای حرفی است که تابع اسم است. ماده اولی باقی است به بقای صورت و فانی است به فنای آن؛ متدرج است به تدرج صورت و ثابت است به ثبات آن. شما به تبع هیولی «صورةٌ مّا» یی فرض میکنید در حالی که هیولی حکمی ندارد. حال که مرحوم آخوند حتی برای هیولی ثبات و استمرار قائل نیست، آنچه در اینجا میگوید از باب مماشات با قوم بوده و خواسته بگوید بر مبنای خود شیخ هم ایراد وارد نیست.
چرا « صورةٌ ما » امری اعتباری است؟
به هر حال اگر کسی بگوید مسئله «صورةٌ ما» (در مقابل صور شخصیه) یک اعتبار ذهن است- گرچه حاجی خواسته است آن را توجیه کند ولی نتوانسته است- [میگوییم چنین اشکالی مشترک الورود است.] اما چرا «صورةٌ مّا» امری اعتباری است؟ فرض کنید در طول یک سال در هر دقیقه فردی وارد یک اتاق شده و فرد قبلی خارج شود. آیا میتوانیم بگوییم در طول این یک سال «انسانٌ ما» در اتاق باقی است؟ بله، زیرا میتوانیم «انسانٌ مّا» را مانند یک امر باقی فرض کنیم. ولی به نظر دقیق «انسانٌ ما» جز اعتبار ذهن چیز دیگری نیست. در مدت یک سال چیزی به نام «انسانٌ ما» در این اتاق وجود نداشته است بلکه «انسانها» وجود داشتهاند به این نحو که هر کدام در ظرف یک دقیقه وجود داشتهاند. پس آنچه در اینجا در واقع موجود است وجود انسان است به نحو کثرت، اما اینکه وجود انسان به نحو وحدت باقی باشد، صرف اعتبار ذهن است. مرحوم آخوند در جاهای دیگر مکرر گفته است که این حرف غلط است که «الطبیعة یوجد بوجود فردٍ مّا و ینعدم بانعدام جمیع الافراد»، بلکه صحیح آن است که بگوییم «الطبیعة یوجد بوجود فرد واحد و ینعدم بانعدام ذلک الفرد»، زیرا طبیعت (یعنی کلی طبیعی) نه واحد است نه کثیر، بلکه واحد است به وحدت افراد، و کثیر است به کثرت افراد. پس این «صورةٌ مّا» یی که در اینجا میگوییم و مخصوصاً آنچه در باب کون و فساد گفته میشود جز یک امر انتزاعی چیز دیگری نیست.