درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١ - اعتبار بشرط لا و اعتبار لابشرط
کثرت را دارد، زیرا ذهن میتواند آن را به دو قسمت تقسیم کند و باز هر قسمت را میتواند تقسیم کند. این تقسیم در خارج وجود ندارد و این کمیت متصل، در خارج دو قسمت نشده است ولی به این نحو است که ذهن میتواند برای آن تقسیماتی اعتبار کند. پس کم متصل، هم واقعاً وحدت دارد و هم واقعاً کثرت دارد. «واقعاً کثرت دارد» یعنی به حیثی است که ذهن میتواند آن را تجزیه کند [١].
ترکیب جسم از ماده و صورت چنین ترکیبی است زیرا این ترکیب، اتحادی است و یک جسم واقعاً یک وجود واحد است. در عین اینکه این جسم واقعاً یک وجود واحد است عقل میتواند از آن، دو حیثیت واقعی انتزاع کند، حیثیت قوه و حیثیت فعلیت [٢]. معنی بشرط لائیت و لابشرطیت در اینجا این است که ذهن، در مورد اموری که واقعاً وحدت دارند و نحوه وجودشان به گونهای است که واقعاً قابلیت انتزاع کثرت دارند دو گونه لحاظ دارد. یک لحاظ این است که یک شیء را همانطور که واحد است میبیند و لحاظ دیگر، لحاظ تجزیه است. همچنان که قبلًا گفتیم شیئی که مرکب از قوه و فعلیت است چنین نیست که در خارج نیمش قوه باشد و نیمش فعلیت، و در عالم اعیان صورت روی ماده را پوشانده و در درون صورت ماده وجود داشته باشد (چنین مادهای اصلًا خودش صورت و فعلیت است) بلکه این شیء تماماً ماده است و تماماً (بتمامه) صورت است. «بتمامه» که میگوییم یعنی از جنبه محسوس بودن نمیتوانیم آن را تجزیه کنیم، ولی عقل میتواند وجود این شیء را به دو حیثیت تجزیه کند: حیثیت ماده و حیثیت صورت. این دو حیثیت،مختلف و دو درجه از وجود است و این دو حیثیت توأم با یکدیگر هستند.
حال یک وقت است که عقل یکی از این دو حیثیت را اینطور میبیند که در قبال یک حیثیت دیگر قرار گرفته است. این را میگویند «اعتبار بشرط لائیت». اما یک وقت
[١]. البته چیزهایی هم هست که واقعاً وحدت دارند ولی ذهن قادر نیست آنها را تجزیه کند که مجردات از این قبیل هستند. مثال دیگر نقطه است که در خارج واقعاً واحد است ولی قابل تجزیه نیست، و نیز خط از نظر عرْضی، در خارج چنین حالتی دارد.[٢]. البته یک مطلب در اینجا هست و آن این است که آیا جسم فقط بنا بر حرکت جوهری میتواند مرکب از ماده و صورت باشد و این خصلت حرکت است که قوه و فعلیت در جسم توأماً وجود دارد- که ما خود همیشه همین را گفتهایم- یا اگر قائل به حرکت جوهری هم نشویم و جسم را ساکن بدانیم باز نحوه وحدت جسم به گونهای است که هم واقعاً واحد است و هم واقعاً منشأ انتزاع این کثرت است؟ این بحث را فعلًا مطرح نمیکنیم.