درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥ - تقریری روشن تر برای برهان سوم
به شمار آیند. آن راه حلی هم که امثال حاجی ارائه دادهاند و عبارت «هیئةٌ حاصلةٌ» [را در ابتدای تعریف مقولات نسبی اضافه کردهاند] دردی را دوا نمیکند و چیز مشت پرکنی در خارج به دست نمیدهد.
بله، در میان مقولات عرضی آن مقولهای که تا اندازهای گردن کلفت باقی میماند مقوله کیف است. البته علم جدید بعضی از اقسام مقوله کیف را از اعتبار [و مقوله بودن] انداخته است، زیرا امروزه کیفیات جسمانی از قبیل الوان به عنوان اموری قائم به جسم شناخته نمیشود. در قدیم چنین فکر میکردند که وقتی یک کتاب سفید است، سفیدی واقعاً چیزی است که در اینجا وجود دارد.
علم امروز میگوید سفیدی چیزی نیست که در اینجا واقعاً وجود داشته باشد بلکه وقتی نور که خود از موج یا ذره تشکیل شده است روی اجسام پخش میشود عکس العمل اجسام نسبت به آن مختلف است. بعضی از اجسام نور را به تمام اجزائش- چون نور سفید مرکب از چند نور است- جذب میکنند و در واقع ما چیزی نمیبینیم؛ این میشود جسم سیاه. بعضی از اجسام تمام نور تابیده شده را منعکس میکنند که در مورد جسم سفید چنین است. اجسام دیگر بعضی از اجزای نور را منعکس کرده و بعضی را جذب میکنند و بدین ترتیب رنگ قرمز، بنفش و دیگر رنگها را میبینیم. در واقع آنچه که ما میبینیم خود نور است نه چیزی که قائم به این جسم است؛ آن کیفیت، قائم به جسم نیست. اگر نور را مرکب از ذرات بدانیم خود نور جوهر میشود، و اگر نور را موج، و موج را کیفیت بدانیم، نور کیفیتی میشود که قائم به آن مادهای است که حامل این موج است، حال آن ماده هرچه میخواهد باشد.
مقوله کیف از این جهت اشکال دارد، ولی در عین حال به کلی از اعتبار نمیافتد، زیرا ما کیفیاتی داریم که جسم نمیتواند خالی از آنها باشد. یکی از آنها شکل است.
اگر جسمی در عالم وجود دارد- چه ما همین [جسم ظاهری] را جسم بدانیم و چه آن را مرکب از ذرات بدانیم- شکل هم وجود دارد.
تقریری روشن تر برای برهان سوم
دیدیم مرحوم آخوند هم در این دو برهان اخیر کوشش دارد که هرچه بیشتر جوهر و عرض را در یکدیگر ادغام کند. ایشان در برهان دوم چنین گفت که اموری که ما خیال میکنیم اعراضند درواقع مراتب خود جوهر و به تعبیر دیگر جزء شخصیت جوهر هستند.