درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥ - برهان سوم بر حرکت جوهری
پیدا نکند قابل تکرر و قابل تثنّی و تعدد نیست. چه وقت یک طبیعت قابل تکرار است؟ آن وقتی که آمیختگی با شیء دیگر پیدا کند: انسانِ سفید، انسانِ سیاه؛ انسانِ در این وضع، انسانِ در آن وضع؛ انسانِ مضاف به آن انسان، یعنی انسانی که مولود آن دو انسان است، و انسانی که مولود دو انسان دیگر است. اینهاست که منشأ تکثر میشود که اصطلاحاً مشخِصات یا عوارض مشخِصه خوانده میشوند.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا اینها ممیزاتاند یعنی فقط سبب امتیاز میشوند یا مشخِصاند یعنی شخصیت و فردیت ایجاد میکنند و شیء را از کلیت بیرون میآورند؟.
طبق یک قول وقتی مجموع مشخصات به یک کلی ضمیمه شود، کلی به شخص تبدیل میشود، اما به عقیده مرحوم آخوند اینها مشخصات نیستند. اگر میلیونها مفهوم را هم به یکدیگر ضمیمه کنیم محال است که تشخص پیدا شود و آن مفهوم همچنان کلی است. حتی وقتی میگوییم «پسر عمرو»، این یک مفهوم کلی است، چون افراد بسیاری میتوانند پسر عمرو باشند. ملاک تشخص فقط وجود است و بس؛ وجود شیء است که مشخِص آن است. آنچه دیگران «مشخصات» میشمارند در واقع علامات و امارات تشخصاند، یعنی عناوینی هستند که حاکی از تشخصاند، حاکی از آن وجود مشخَّص هستند. وضع، زمان، کم، کیف و أین خاص- که آنها مشخصات میشمارند- عناوینی هستند که از یک وجود واحد حکایت میکنند، یعنی یک وجود واحد بما هو واحد مصداق همه این عناوین است.
این بحث در باب کلی طبیعی به یک معنای دیگری میآید. آیا کلی طبیعی که بر فرد صدق میکند بر تمام وجود فرد صدق میکند یا فقط بر بعضی از وجود فرد صدق میکند و بر مشخِصاتش صدق نمیکند؟ آیا زیدی که در اینجا هست به تمام وجودش انسان است یا انسان است به علاوه وضع، کم و کیف خاص؟ [پاسخ این است که] به قول یکی از اساتید ما زید با ریشش انسان است نه اینکه ریش خارج از انسانیت است.
حال در اینجا مرحوم آخوند میخواهد بگوید آنچه که در خارج انسان است و این همه او را تجزیه میکنیم، و خیال میکنیم انسان است به علاوه چیزهای دیگری مثل کمیت، کیفیت، وضع، زمان، در واقع اینطور نیست. یک وجود واحد مصداق همه این عناوین است، ولی این عناوین با نوعی تقدم و تأخر بر این وجود واحد صدق میکنند، یعنی این وجود واحد اولًا و بالذات مصداق انسان است، ثانیاً و بالعرض مصداق کمّ، کیف و مانند آن