درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٩ - دو نظریه درباره مناط تشخص
جهت که عرض عارض جوهر است؛ یعنی نقطه اتکای برهان، وجود لغیره عرض نیست، بلکه آن رابطهای است که بر اساس آن، اعراض مشخِص جوهر هستند.
دو نظریه درباره مناط تشخص
قدما چنین تعبیر میکردند که اعراض مشخّص جوهر هستند. توضیح اینکه جوهر در طبیعت خودش یک طبیعت کلی و قابل صدق بر کثیرین است. وقتی که چندین عرض به یک طبیعت کلی ضمیمه میشوند این کلی تبدیل به «شخصی» میشود.
مثلًا انسان کلی است. حال اگر بگوییم «انسان سفید»، باز هم کلی است ولی دایرهاش محدودتر و کوچکتر میشود و از کلیت اندکی به طرف جزئیت میآید. اگر بگوییم «انسان سفید ١٨٠ سانتیمتری» باز این دایره کلی مقداری کوچکتر شده و به جزئی نزدیکتر میشود. «انسان سفید ١٨٠ سانتیمتری با چشم و ابرو و ریش مشکی متولد در تاریخ معین» باز دایره را محدودتر میکند. اگر قیدی مانند «آن کسی که الآن در فلان نقطه نشسته است و در زمان خاص با مکان خاص ارتباط دارد» را اضافه کنیم این میشود «شخصی». پس به عقیده قدما وقتی مجموعهای از اعراض به یک کلی ضمیمه میشود کلی را تبدیل به شخصی میکند به این معنا که ضمیمه شدن هر یک از اعراض، کلی را اندکی از کلیت میاندازد تا در نهایت، کلی یکمرتبه تبدیل میشود به جزئی و شخصی. این تصویری است که قدما از این مسئله داشتهاند.
مرحوم آخوند این حرف را قبول ندارد بلکه نظریه فارابی را تأیید میکند. نظریه فارابی با اصالت وجود جور درمیآید ولی چون مسئله اصالت وجود در آن زمان مطرح نبوده او فقط این حرف را مطرح کرده بدون اینکه بتواند برهانی بر آن اقامه کند. این نظریه دنبال نشده تا اینکه در فلسفه مرحوم آخوند زنده شده است.
نظریه فارابی این است که تشخص به وجود است، یعنی اموری که به عقیده [مشهورِ] قدما شیء را شخصی میکند اگر به ذات و ماهیت آنها نظر کنیم هیچ یک سبب تشخص نمیشوند. همانطور که «انسان» به حسب ماهیت کلی است، «انسان سفید» هم کلی است و هر قدر هم که دایره قابلیت صدق این ماهیت بر کثیرین کوچکتر شود، کلیت در جای خود باقی میماند. اگر صد هزار قید هم به آن بزنیم ولی آن قیدها از قبیل ماهیتی باشد که به ماهیت اول ضمیمه شده است، ممکن است آن را به صورت کلّی منحصر در فرد در آورد اما باز کلیای است که منحصر در فرد است. ضمّ ماهیت به ماهیت