درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٨ - ادوم و اتم و اشرف بودن حرکت وضعی دوری
لمّی. میگویند فرضآ از نظر عالم این امکان وجود داشته باشد که حادث باشد یا قدیم (به آن معنا که آنها قدیم میگویند) ولی از ناحیه علت که ذات واجبالوجود است امکان این مطلب نیست، چرا؟ چون معنای این مطلب انقطاع فیض است. واجبالوجود بالذات واجبالوجود من جمیعالجهات و الحیثیات است یعنی همین طوری که ذاتُهُ واجبالوجود، او من حیث انه عالم واجب العلم و من حیث انه قادر واجب القدرة و من حیث انه حی واجب الحیاة و من حیث انه مرید واجب الارادة و من حیث انه فیاض واجب الفیاضیه؛ یعنی هیچ صفتی در او به صورت امکان وجود ندارد که ذات واجبالوجود لا اقتضا باشد از داشتن و نداشتن آن صفت. اگر صفت نقص است ذات واجبالوجود ابا دارد از او، یعنی آن صفت برای او ممتنع است. اگر صفت کمال است آن صفت برای ذات او وجوب و ضرورت دارد، یعنی امکان ندارد از ذات او منفک باشد. بنابراین هیچ صفتی نیست که ذات واجبالوجود نسبت به آن صفت لا اقتضا باشد. مسأله فیاضیت را هم همین طور میگویند که ذات واجبالوجود دائم الفضل و مستمر الفضل است، فضل او و فیض او همیشه بوده است و خواهد بود، و لازمه سخن متکلمین این است که ما از ازل واجبالوجود را ممسک الفضل بدانیم بعد در یک محدودهای او را فیاض و مُفضِل بدانیم و بعد از آن محدوده هم دوباره منع فضل و منع فیض کنیم. چنین چیزی امکان ندارد. این هم استدلال دیگری است که فلاسفه میکنند. در فصلهای بعد اینها را بیان میکنیم، فعلا فقط برای روشن شدن عرض کردیم.
چون بحث با متکلمین است، در همان حد که متکلمین قائلند ]فلاسفه بحث کردهاند. متکلمین معتقدند که[ زمان و حرکت مسبوقاند به چیزی ولو آن چیز عدم خودشان باشد، مسبوقاند به عدمی که آن عدم بر وجودشان تقدم دارد، تقدمی که متقدم و متأخر غیر مجامع هستند. چون آنها چنین گفتهاند اینها هم همان را رد میکنند و مسلّم رد کردن این نظریه خیلی ساده و آسان است؛ یعنی اگر ما قائل بشویم که زمان ـ و حرکت[١] ـ حادث است به معنی اینکه برای زمان عدمی فرض میشود که آن عدم تقدم دارد بر زمان، تقدمی که غیر مجامع است، جوابش خیلی ساده است؛ مرحوم آخوند همان برهانی را که در فصل شانزدهم تحت عنوان «کل حادث مسبوق بقوة و مادّة تحملها» ذکر
[١] . حال يا زمان را اصل میدانيم و حركت را منتزَع از زمان ـ كه قول بعضی بوده است ـ يا حركت رااصل میدانيم و زمان را مقدار حركت میدانيم؛ به هر حال زمان و حركت يك چيزند به يك معنا وغير قابل انفكاكاند به معنی ديگر.