درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦ - فاعلیت بالتسخیر
اینکه استقلال دارد برنامهای را که از واحد ما فوق به او محول شده است اجرا میکند. اگر این فرد جزء این تشکیلات و تابع یک قدرت قاهر بر خودش نمیبود خودش آزادانه به شکل دیگری عمل میکرد، ولی اکنون عمل او تابع و مقهور یک قوه دیگر است.
نحوه مقهوریت طبیعت برای نفس
این مقدار را شیخ هم قبول دارد که طبیعت مقهور نفس قرار میگیرد، ولی بحث در نحوه مقهوریت است. آیا این مقهوریت، شبیه حالت اجبار و اکراه است و طبیعت بر خلاف مقتضای خودش تحت تسخیر نفس عمل میکند، و یا نه، وقتی طبیعت مسخّر نفس است دیگر جنبه کره و اکراه و اجبار معنی ندارد و عملش صد در صد طبیعی میشود؟.
توضیح اینکه از جمله تقسیماتی که درباره علت و معلول شده است یکی همین تقسیم است که حرکات و علتها یا طبعی هستند و یا قسری. اگر تقسیم را از ناحیه معلول که حرکت است بیان کنند میگویند حرکت یا طبعی است یا قسری، و اگر از ناحیه فاعل بیان کنند میگویند فاعل یا بالطبع است و یا بالقسر. «فاعل بالطبع» آن است که فعل فاعل به مقتضای ذات خودش است، یعنی اگر هیچ عامل دیگری دخالت نکند فاعل این کار را انجام میدهد، اما کاری که «فاعل بالقسر» انجام میدهد تحت اجبار یک عامل بیرونی است. مثال معروف همان است که اگر سنگ را رها کنیم به طبع خود به طرف مرکز زمین میآید ولی بالا رفتن سنگ مستلزم آن است که نیرویی از خارج بر آن وارد شود و اگر نیرویی از خارج بر آن وارد نکنیم به طبع خودش بالا نمیرود.
فاعلیت بالتسخیر
بعد حکما به یک نوع فاعلیت دیگری رسیدهاند که دقیقتر است و یک فاعلیت بینابین است؛ نه میشود آن را «طبعی» نامید و نه «قسری». این نوع فاعلیت را به «فاعلیت بالتسخیر» اصطلاح کردهاند که ظاهراً تا زمان شیخ فاعلیت بالتسخیر از فاعلیت بالطبع و فاعلیت بالقسر تفکیک نمیشد. اینکه میگوییم فاعلیت بالتسخیر یک فاعلیت بینابین است از این جهت است که کار این فاعل از یک طرف شبیه فاعل بالقسر است، یعنی یک قوه ما فوق وجود دارد که اگر این قوه نبود فاعل این کار را انجام نمیداد، و از طرف دیگر شبیه فاعل بالطبع است که فاعل با یک قوه مافوق اتصال پیدا کرده و حالتش عوض شده است، به این معنا که الان که با آن متحد شده، چنین نیست که فاعل به سبب مثلًا یک