درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٢ - دو نوع طبیعت انسانی
صوری دارد و جدا ناشدنی از نفس است و با مردن هم همراه نفس و روح هست.
طبیعت دیگر که طبیعت مادی باشد مادام که نفس در دنیا هست مسخر نفس است. اما این طبیعت، ذاتش یک اقتضا دارد و «تسخیر» برای آن اقتضای ثانوی به وجود آورده است. طبیعت مادی مطیع نفس است ولی آن را کرهاً مطیع کردهاند و مادام که با نفس هست مطیع آن است. همین که از نفس جدا شود به حالت اولیه خودش باز میگردد.
در اینجا پیش از بیان و توضیح ادامه جواب لازم است مثالی عرض کنم چون «فاعلیت بالتسخیر» که از مختصات فلسفه اسلامی است یک مسئله بسیار مشکلی است و تصورش هم تصور بسیار لطیف و دقیقی است. به عنوان مثال این نوع فاعلیت در مورد فرد قوی الاراده و نافذ الکلمه مصداق پیدا میکند. منظور از نفوذ کلمه، زور و جبر نیست. ممکن است کسی ارادهای و جاذبهای داشته باشد که اراده انسانهای دیگر مسخَّر اراده او شود و میلشان تحت میل او قرار گیرد. همیشه در دنیا این نوع اشخاص بودهاند گرچه برخی امروزیها میخواهند نظریه قهرمانان تاریخ را انکار کنند، ولی در یک حدی قابل انکار نیست. وقتی او چیزی را اراده میکند، در اثر آن نفوذ خارق العادهای که دارد دیگران هم همان را واقعاً اراده میکنند و خود رادر طریق خواسته او فدا میکنند چون خواسته او خواسته خود آنها شده است.
آیا این افراد مجبورند؟ بدون شک مجبوریتی نیست. رسول اکرمی پیدا میشود و آن شخصیت فوق العاده و آن اراده عظیم و جاذبه خارق العاده به نحوی نفوذ دارد که افراد برای هر گونه فداکاری آمادگی دارند. در جنگ بدر در شرایطی که قافله رفته بود و سپاه قریش آمده بودند و مسلمانان در آمادگی جنگی نبودند حضرت با اصحاب خود مشورت فرمود که چگونه عمل کنیم، بجنگیم یا نجنگیم؟ چند نفر از جمله سعد بن معاذ گفتند: یا رسول اللَّه هرچه شما بگویید ما همان میکنیم. اگر شما بگویید که ما خودمان را در این دریا (بحر احمر) بریزیم همین کار را میکنیم و اگر بگویید خود را در آتش بیندازیم همان میکنیم.
حال آیا این جبر است؟ کدام جبر؟ نه چوبی است و نه فلکی؛ هیچ اجباری در کار نیست. این طبیعی و عادی است، ولی آیا این بدین معناست که اگر پیامبر نبود، سعد بن معاذ «لو خُلّی و طبعه» همین خواستهها را به همین شدت میخواست؟ نه، اینطور نیست زیرا بعد که پیامبر از دنیا رفت [برخی اصحاب] به حال اول برگشتند درست مثل بدنی که روحش میرود. پس از جدا شدن روح، اجزای بدن لااقل تا حدی به حالت اول