درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤ - بحث و تحصیل
الشخص هاهنا فإنّ کلا منهما متصل واحد زمانی، و المتصل الواحد له وجود واحد، و الوجود عین الهویة الشخصیة عندنا و عند غیرنا ممن له قدم راسخ فی الحکمة [١]، ولو لم یکن الحرکة متصلة واحدة [٢] کان الحکم بأنّ السواد فی اشتداده غیر باق حقاً [٣]، و کذا فی الصورة الجوهریة عند استکمالها و لیس الأمر کذلک [٤]، و السر فیه ما مرّ من أنّ الوجود الخاص لکل شیء هو الأصل [٥]، و هو متعین بذاته و قد یکون ذامقامات و درجات بهویته و وحدته [٦] و له بحسب کل مقام و درجة صفات ذاتیة کلیة [٧]، و اتفقت له مع وحدته معان مختلفة [٨] منتزعة عنه متحدة معه ضرباً من الاتحاد.
تفریع: فالحرکة بمنزلة شخص روحه الطبیعة کما أنّ الزمان شخص روحه الدهر فالطبیعة بالقیاس إلی النفس بل العقل کالشعاع من الشمس یتشخّص بتشخصها.
بحث و تحصیل [٩].
و لعلّک تقول ایراداً علی ما ذکرناه من أنّ الفاعل القریب لکل حرکة و کل فعل جسمانی
الذی هو موضوع هذه الحرکة»، و در اینجا میگوید «فکذلک للجوهر الصوری ...» که عطف به جمله قبل است. انتظار این است که بعد از آن عبارت بگوید که برای جوهر هم یک فرد زمانی متدرج وجود دارد و موضوع در اینجا ماده است با صورت جوهری اما صورةٌ مّا، ولی ایشان این مطلب را بهطور کامل بیان نمیکند.[١]. یعنی آنها که اصالت وجودی نیستند قدم راسخی در حکمت ندارند.[٢]. نکته اساسی در اینجاست.[٣]. یعنی موضوع در توجیه بقا و وحدت عددی در حرکتِ در سواد کافی نیست.[٤]. یعنی چنین نیست که متصل واحد نباشد؛ یعنی متصل واحد است.[٥]. یعنی فقط بنا بر اصالت وجود است که میتوان این مطلب را توضیح داد. بنا بر اصالت ماهیت چارهای نداریم جز اینکه افراد را آنی بالفعل بدانیم و به فرد متصل قائل نشویم.
در این صورت، گذشته از اینکه لازم میآید امور غیرمتناهی منحصر بین حاصرین باشد، وحدت حرکت هم محفوظ نمیماند.
[٦]. در مورد حرکت اینطور است.[٧]. یعنی از هر مرتبهای ماهیتی انتزاع میشود.[٨]. در عین اینکه خودش از آن جهت که وجود است وحدت دارد از نظر ماهیت، به تعداد غیرمتناهی ماهیت از آن انتزاع میشود ولی همه بالقوهاند.[٩]. [چنان که پیداست استاد در پایان تعداد اندکی از جلسات از جمله جلسه مربوط به این بخش، تطبیق درس بر متن را به حضار واگذار کردهاند.]