درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠ - فصل ٢٥
لایقدح فی بقاء ذاته [١] فالاتصال و قبول الأبعاد مثلا فصل للجسم بما هو جسم بالمعنی الّذی هو به مادة، و هو فی ذاته نوع برأسه. و له قوة کالهیولی الأولی إذ هی قوة الاتصال و مقابله، و تمامیته هو کونه بالفعل و تبدّله یوجب تبدّل الجسم بما هو جسم فقط [٢]، و کذلک النامی فصل للجسم النامی و به تمامیة ذاته، و لیس تمامیته بمجرد الجسمیة بل هی مبدء قوته و حامل إمکانه، فلا جرم تبدل أفراد الجسمیة لایوجب تبدل ذات الجوهر النامی [٣] لأنها معتبرة فیه علی وجه العموم و الاطلاق لا علی وجه الخصوصیة و التقیید.
و هکذا حکم الحیوان و تقومه من النامی و الحسّاس، و کذا کل ما یتقوم وجوده من شیء کالمادة و من شیء کالصورة مثل الانسان بحسب نفسه و بدنه [٤]؛ فالنامی إذا تبدّلت مقادیره فعند ذلک یتبدل جسمیته بشخصها [٥] و لا یتبدل ذاته و جوهره النامی بشخصه، فهو بما هو جسم طبیعی مطلق قد انعدم شخصه عند النمو و الذبول، و بما هو جسم طبیعی نامٍ [٦] لم ینعدم شخصه لا هو و لا جزؤه لأنَّ ما هو جزؤه لیس إلّامطلق الجسمیة [٧] فی أی فرد تحققت علی الاتصال الوجودی [٨]، و علی هذا القیاس حکم بقاء الحیوان ببقاء الجوهر الحساس فیه و هو نفسه الحسّاسة؛ ففی سن الشیخوخة یزول کثیر
[١]. چنان که گفتیم مرحوم آخوند از این مقدمات نتایجی درباب معاد جسمانی میگیرد و اندکی بعد هم به آن اشاره میکند.[٢]. جسمیت به اعتبار جنسیتش در ضمن نامی باقی است ولی به اعتبار ماده بودنش از بین رفته است.[٣]. تبدل افراد جسمیت موجب تبدل «جسم بما هو جسم» میشود به اعتبار اینکه مستقل است (یعنی جسم بما هو مادة)، اما موجب تبدل «جسم بما هو جسم نامٍ» نمیشود.[٤]. با رفتن یک بدن بالخصوص، شخصیت محفوظ است ولی اگر نفس زایل شود حقیقت انسان از بین میرود. پس شیئیت شیء به خصوصِ صورتش هست ولی به خصوصِ مادهاش نیست.[٥]. چون مقدار اگرچه عرض جسم است ولی چون عرض تحلیلی است وجودش در خارج با وجود جسم یکی است. عوض شدن مقدار مساوی با عوض شدن جسمیت است. همین مطلب است که برای بوعلی مشکل ایجاد کرده و از حل آن درمانده است که حرکت چگونه در کم صورت میگیرد و حال آنکه فرق کم با خود جسم فرق تحلیلی و ذهنی است؛ چگونه امکان دارد که جسم باقی باشد و کم آن تغییر کند؟[٦]. در این حالت جسم به عنوان جنس اخذ شده است.[٧]. یعنی جسمیت به نحو لابشرط.[٨]. نه اینکه فردی برود و فردی جای آن را بگیرد که در کون و فساد چنین است.