تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٣٠٢ -           ذکر يحيي معاذ رازي قدس الله روحه العزيز
و گفت : توحيد نور است و شرک نار است . نور توحيد جمله سيئات موحدان را بسوزاند و نار شرک جمله حسنات مشرکان را خاکستر گرداند .
و گفت : چون توحيد عاجز نيست از هرچه در پيش رفته است ، از کفر و طغيان همچنين نيز عاجز نبود که محو گرداند هرچه بعد از آن رفته است از گناه و عصيان .
و گفت : ورع دو گونه باشد . ورعي بود در ظاهر که نجنبد ، مگر به خداي ، و ورعي بود در باطن ، و آن آن بود که در دلت به جز خداي درنيايد .
و گفت : زهد سه حرف است «زا» و «ها» و «دال» . اما «زان» ترک زينت است و «ها» ترک هوا و «دال »ترک دنيا .
و گفت : از زهد سخاوت خيزد به ملک و از حب سخاوت به نفس و روح .
و گفت : زهد آن است که به ترک دنيا حريصتر بود از حرص بر طلب دنيا .
و گفت : زاهد به ظاهر صافي است و به باطن آميخته و عارف به باطن صافي است و به ظاهر آميخته .
و گفت : فوت سخت تر است از موت زيرا که موت انقطاع است از خلق و فوت انقطاع است از حق تعالي .
و گفت : هرکه سخن گويد پيش از آنکه بينديشد پشيمانيش بار آرد و هرکه بينديشد پيش از آنکه سخن گويد سلامت يابد .
و گفت : علامت توبه نصوح سه چيز است . کم خوردن از بهر روزه ؛ و کم خفتن از بهر نماز ؛ و کم گفتن از بهر ذکر خداي تعالي .
و گفت : ذکر او جمله گناه را غرقه گرداند . خود رضاي او چگونه بود ؟ و رضاي او غرقه گرداند آمال را . خود حب او چگونه بود ؟ و حب او در دهشت اندازد عقول را . خود ود او چگونه بود ؟ و ود او فراموش گرداند هرچه دون اوست . خود لطف چگونه بود ؟
پرسيدند که به چه توان شناخت که خداي تعالي از ما راضي است يا نه ؟
گفتند : آنگاه کسي بودکه از او راضي نبود و دعوي معرفت او کند ؟