تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٠٥ -           ذکر بشر حافي رحمة الله عليه
و گفت :فاضلترين چيزي که بنده اي را داده اند معرفت است . و الصبر في الفقر .
و گفت :اگر خداي را خاصگان اند عارفان اند .
و گفت :صوفي آن است که دل صافي دارد با خداي .
و گفت :عارفان قومي اند که نشناسند ، مگر خداي ؛ و ايشان را گرامي ندارند مگر براي خداي .
و گفت :هرکه خواهد که طعم آزادي بچشد گو سر را پاک گردان .
و گفت :هرکه عمل کند خداي را به صدق ، وحشتي عظيم با خلقش پيش آيد .
و گفت :سلامي بر ابناي دنيا کنيد ، به دست داشتن سلام بر ايشان
و گفت :نگريستن در بخيل دل را سخت گرداند .
و گفت :ادب دست به داشتن ميان برادران ، ادب است .
و گفت :با هيچ کس ننشستم و هيچکس با من ننشست که چون از هم جدا شديم مرا يقين نشدکه اگر به هم ننشستيمي هر دو را به بودي .
و گفت :من کاره مرگم و کاره مرگ نبود مگر کسي که در شک بود .
و گفت :کامل نباشي تا دشمن تو ايمن نبود .
و گفت :اگر خداي را اطاعت نمي داري ، باري معصيتش مکن .
يکي در پيش او گفت : توکلت علي الله .
بشر و گفت :بر خداي دروغ مي گويي . اگر بر او توکل کرده بودي ، بدانچه او کند راضي بود ي .
و گفت :اگر تو را چيزي عجب آيد از سخن گفتن خاموش باش و چون از خاموشي عجب آيد سخن گوي .
و گفت :اگر همه عمر در دنيا به سجده شکر مشغول گردي ، شکر آن نگزارده باشي که او در ازل حديث دوستان کرد . جهد کن تا از دوستان باشي .
چون وقت مرگش درآمد در اضطرابي عظيم بود و در حالتي عجب. گفنتند :مگر زندگاني را دوست مي داري ؟
و گفت :ني !وليکن به حضرت پادشاه پادشاهان صعب است .
نقل است که در مرض موت بودي ، يکي درآمد و از دست تنگي روزگار شکايت کرد . پيراهن بدو داد و پيراهني به عاريت بستد و بدان پيرهن به دار آخرت خراميد .